4:36 عصر | ۱۳۹۹ دوشنبه ۲۳ تير
کد خبر: 20189 تاریخ انتشار: ۱۳۹۲ جمعه ۱۵ آذر - 7:02 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی
گزارش گفتگو نیوز از روز دانشجو/

شانزده آذر ماه روز نفی استبداد داخلی و استعمار خارجی

سایه کودتای ۲۸ مرداد چنان در فضای سیاسی کشور سنگینی می‌کرد که حتی دانشگاه‌ها هم توان و توشه برگزاری بزرگداشت شهدای خود را نداشتند و تنها چیزی که یاد و خاطره ۱۶ آذر ۳۲ را در این سال‌ها زنده نگاه می‌داشت، دیوار کلاسی بود که...

۱۶ آذرهای پیش از انقلاب/ از مراسم سکوت تا سالگردهای پرتنش

سایه کودتای ۲۸ مرداد چنان در فضای سیاسی کشور سنگینی می‌کرد که حتی دانشگاه‌ها هم توان و توشه برگزاری بزرگداشت شهدای خود را نداشتند و تنها چیزی که یاد و خاطره ۱۶ آذر ۳۲ را در این سال‌ها زنده نگاه می‌داشت، دیوار کلاسی بود که از گلوله‌های نظامیان زخمی شده بود. این هم به مدد مهندس خلیلی رییس وقت دانشکده فنی بود که از تعمیر جای اصابت گلوله‌ها به دیوار‌ها و سقف خودداری کرده بود و حتی سال‌ها پس از مرمت آن باز اثر گلوله‌ها در سقف و دیوار‌ها به صورت لکه‌هایی نمایان بود و هر روز در دیدگاه دانشجویان قرار داشت. ولی خفقان آن ایام، مانع از آن شده بود که در ۱۶ آذر‌ها مراسمی درخور برگزار شود و این روز همچون بقیه روزهای سال سرد و خسته بود؛ تا سال ۳۸ که اولین سالگرد این واقعه تاریخی در دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار شد. البته این سال هم، سالگرد ۱۶ آذر چندان وسعتی نداشت و در حد تجمعی اندک و سکوتی به احترام شهدای این روز، مراسم برگزار شد.
 
ابتکار عمل در این سال به دست «کمیته موقت دانشجویان» بود که در جهت هماهنگ کردن فعالیت‌های صنفی ـ سیاسی تشکیل شده بود. این کمیته برای اولین بار، بیانیه‌ای در سالروز ۱۶ آذر صادر کرد که در آن ابتدا از شرایط ناامید کننده کشور گفته بود: «آتش پیکار در زیر انبوه خاکستر استبداد و خیانت، شعله و گرمی خود را از دست می‌داد... سکوت و سیاهی چنان بود که به آسانی می‌شد باور کرد که همه چیز پایان گرفت و خاکستر شد... دیگر نمی‌شود کاری کرد... مُشت که با درفش نمی‌جنگد... این جمله‌ها بر زبان‌ها جاری بود. کودتاچیان به مزدوری اجانب رفته بودند.» در پایان اعلامیه نیز این چنین از دانشجویان دعوت به شرکت کرده بود: «ای دانشجو... تو باید در تظاهراتی که به مناسبت ۱۶ آذر برپا می‌شود، شرکت کنی. شرکت در این مراسم دفاع از تمام ارزش‌ها و آرمان‌های انسانی است، اظهار انزجار نسبت به تجاوز به حریم دانشگاه است. اظهار نفرت از آدم‌کشی در کلاس درس است ...»
 
در سال بعد، از اوایل سال ۳۹ با ضعف دستگاه حکومت به تدریج فضای سیاسی مناسب فراهم شد و در بهار سال ۳۹ به دلایل گوناگون داخلی و خارجی، به خصوص با فشار سیاست خارجی آمریکا به شاه، دکتر اقبال، نخست‌وزیر وقت انتخابات دوره بیستم را که قرار بود در تابستان برگزار شود، آزاد اعلام کرد و در همین سال بود که جبهه ملی دوم برپا شد. با تشکیل مجدد جبهه ملی ایران فعالیت سیاسی دانشجویان وابسته به گروه‌ها و احزاب یا کسانی که مستقیما با رهبران جبهه در ارتباط بودند به طور بارزی افزایش یافت. خانه اللهیار صالح در تهران با وجود اینکه خودش در کاشان بسر می‌برد عصر‌ها به صورت باشگاه جبهه ملی در آمده بود و عده زیادی از دانشجویان به آنجا رفت و آمد داشتند و با یکدیگر آشنا می‌شدند که به تبع این فعالیت‌های جدید «سازمان دانشجویان دانشگاه تهران» ایجاد شد که ۶ عضو داشت و تقریبا تمامی اعضای آن متاثر از جبهه ملی بودند. در این سال عمده فعالیت‌های دانشجویی از جمله برگزاری مراسم ۱۶ آذر به عهده این سازمان بود و به دلیل آزادی نسبی به وجود آمده، مراسم ۱۶ آذر گسترده‌تر از سال گذشته برگزار شد به طوری که این بار کل کلاس‌های دانشگاه تهران در ۱۶ آذر تعطیل شد. در مراسم این سال هر دانشکده‌ای برنامه‌ای جداگانه داشت. در دانشکده فنی، خارقانی و عباس نراقی روی پله‌های دانشکده رأس ساعت ۹ اعلام سکوت داده بودند و دانشجویان که در سالن اصلی جمع شده بودند به سکوت لبیک گفتند. ریاست دانشکده دستور داده بود هرکس غیبت کند، گزارش بدهند، ولی چون جو سیاسی در حال باز شدن بود، به آن غیبت‌ها ترتیب اثر داده نشد.
 
روی کار آمدن کابینه علی امینی در سال ۴۰ هم‌زمان است با اوج فعالیت‌های دانشجویی. دانشجویان در این سال به واسطه آزادی به وجود آمده در کشور و با بهره گرفتن از اختلافات دربار و کابینه امینی، توانستند برای اولین بار مراسم ۱۶ آذر را با حضور سخنرانانی همچون ایرج حسیبی، پروانه اسکندری و عباس شیبانی در محوطه وسیعی در جنوب‌شرقی دانشگاه، برگزار و کل دانشگاه را تعطیل کنند. لازم به ذکر است، در اینکه برای اولین بار در سال ۳۹، ۱۶ آذر به عنوان روز دانشجو شناخته شد یا سال ۴۰، محل اختلاف است. حسین شاه حسینی در گفت‌و‌گو با نشریه چشم انداز ایران (در شماره ۱۷) می‌گوید: «نهضت مقاومت ملی تصمیم گرفت که یاد این سه شهید را در شانزدهم آذرماه هر سال گرامی بدارد؛ ولی متاسفانه شرایط سیاسی به نحوی بود که تا پیش از سال ۱۳۳۹ به مشکلاتی برمی‌خورد... اولین بار در سال ۱۳۳۹ که خانم پروانه فروهر ـ که خدا رحمتش کند ـ سخنرانی کرد، سکوت دانشگاه شکسته شد و رسما شانزدهم آذر روز دانشجو نامیده شد.»
 
 بعد از استعفای علی امینی در تیرماه سال ۴۱ و آمدن علم، مجدد شاه قدرت گرفت و به همین دلیل رویکرد تماما سیاسی فعالیت‌های دانشجویی تغییر یافت و دانشجویان در حرکت‌هایی اجتماعی‌تر، وارد شدند که نمونه آن کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان بویین‌زهرا بود. دانشجویان در این حادثه به همراه نیروهای جبهه ملی و نهضت آزادی و افراد محبوب و سر‌شناسی همچون مرحوم تختی، توانستند کمک‌های نقدی و غیرنقدی قابل توجهی جمع‌آوری کنند تا جایی که نهضت آزادی، روستای حسین‌آباد بویین‌زهرا را برای بازسازی انتخاب کرد و افرادی چون دکتر شیبانی، سعیدمحسن و اصغر بدیع‌زادگان هم در این راه پیشتاز بودند. به طور کلی به دنبال اوج گرفتن قدرت دربار، مراسم‌های ۱۶ آذر این دهه مجدد افول می‌کند و جنبش‌های زیرزمینی نضج می‌گیرد؛ هر چند حوادثی همچون مرگ مشکوک غلامرضا تختی زمینه اعتراضات دانشجویی می‌شد به طوری که مراسم ۱۶ آذر ۴۶ بیشتر اختصاص پیدا کرد به درگذشت مرحوم تختی که دانشجویان به نوعی مرگ او را به رژیم نسبت می‌دادند.
 
فضای بسته این دوران در داخل، موج مهاجرت دانشجویان به خارج را به همراه داشت، به طوری که طی سال‌های ۵۲-۴۷ حدود سی هزار نفر برای ادامه تحصیل از کشور خارج شدند و این تعداد از کل دانشجویان داخل کشور بیشتر بود، این تعداد در سال‌های نزدیک به انقلاب ۵۷ از مرز صد هزار نفر هم گذشت. دانشجویان ایرانی مقیم اروپا و آمریکا، سال‌ها پیش کنفدراسیون دانشجویان ایرانی را تشکیل داده بودند که البته در ابتدا، مثلا انجمن دانشجویان ایرانی در آمریکا، از حمایت کامل سفارت ایران و انجمن دوستان آمریکایی خاورمیانه برخوردار بود و حتی سالانه هجده هزار دلار بودجه در اختیار داشت. آن‌ها طی دیداری که شاه در سال ۳۷ از آمریکا داشت، او را به ریاست افتخاری سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا انتخاب کردند. اما هفده نفر به سرپرستی قطب‌زاده و محمد نخشب در شهریور ۳۹ روال کار را عوض کردند. در این سال‌ها کنفدراسیون نقش موثری در مبارزات دانشجویی داشت تا دی ماه ۵۳ نقطه پایانی بر فعالیت‌هایش بود. اختلاف نظر میان گروه‌های ملی و توده‌ای و مناقشه درباره پیوستن به سازمان‌های دانشجویی بین‌المللی و همچنین تحولات فکری و سازمانی توده‌ای‌های حاضر در کنفدراسیون به تبع اختلاف‌ها در حزب توده ایران، از عوامل به بن بست رسیدن کنفدراسیون جهانی بودند، هر چند اثر تخریبی نیروهای امنیتی حکومت وقت نیز در این انحلال بی‌تاثیر نبود، از جمله این اقدامات می‌توان به غیرقانونی اعلام کردن کنفدراسیون جهانی از سوی سیاوش بهزادی دادستان نظامی ارتش در اسفند ۴۹ اشاره کرد. در کنار کنفدراسیون جهانی باید به انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور اشاره کرد که حاصل انشعاب دانشجویان مذهبی‌تر از کنفدراسیون جهانی بود. اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا و گروه فارسی زبان نیز در آلمان‌غربی و با حمایت مستقیم شهیدبهشتی از جمله گروه‌های دانشجویی بود که به مبارزه علیه حکومت شاه اهتمام داشتند. در اوایل دهه ۵۰، به ویژه از سال‌های ۵۴ به بعد که کنفدراسیون دچار فروپاشی شد، این انجمن‌های دانشجویی خارج از کشور با همکاری نهضت آزادی خارج از کشور، توانستند نبض مبارزه بر ضد رژیم را در خارج از کشور به دست گیرند.
 
اما در داخل وضعیت دانشگاه‌ها هم چنان سیر نزولی خود را طی می‌کرد، به گونه‌ای که مثلا در ۱۶ آذر سال ۴۷، مجدد حجم تجمعات بسیار محدود می‌شود و حتی بعضی کلاس‌ها در این روز برگزار می‌شود و دیگر خبری از تعطیلی کلاس‌ها و دانشگاه نیست و گفته می‌شد این اولین بار است که در روز ۱۶ آذر بعد از سال ۳۹ و ۴۰، در دانشکده فنی کلاس تشکیل می‌شود. ناگفته نماند در این سال‌ها، دانشگاه کم و بیش با اعتراضات صنفی خود را زنده نگاه می‌داشت. در سال ۴۶ تظاهرات گسترده‌ای با هدف لغو شهریه دانشجویی برگزار شده بود که بیش از هزار نفر در تظاهرات شرکت کرده بودند. این تظاهرات با موفقیت کامل به پایان رسیده بود و مسوولان دانشگاه هم خواست دانشجویان را پذیرفته و شهریه را لغو کرده بودند. اما سال ۴۸ وضعیت دگرگون شد و رفته رفته، فضای دانشگاه‌ها مجددا سیاسی شد. شکل گیری انجمن نمایندگان دانشجویان، در این تغییرات نقش مهمی را ایفا کرد. تا پیش از شکل گیری این انجمن‌ها، مرکز تجمع دانشجویان در آن‏ دوران عمدتا برنامه‌های کوهنوردی بود. اتاق‏های کوهنوردی در همه دانشکده‏های دانشگاه تهران به سرعت گسترش یافته بود و تعداد دانشجویانی که در برنامه‌ها شرکت می‌کردند چند برابر شده بود. اتاق و برنامه‌های کوهنوردی پوششی بود برای ارتباط گیری دانشجویان ناراضی و فعال. تا ابتدای سال ۴۸ که طرح انتخاب نمایندگان دانشجویان از طرف مسئولان دانشگاه اعلام شد، دانشجویان نیز اعلام کردند ما نمایندگانی را که وظیفه‌شان شرکت در مراسم تاج‏گذاری و وسیله تبلیغاتی باشند، نمی‌‏خواهیم. اما مسوولان دانشگاه پذیرفته بودند که نمایندگان وظیفه‌شان در رابطه با مسائل دانشکده و مشکلات صنفی باشد و تنها با مسوولان دانشگاه در رابطه خواهند بود و در بیرون از دانشگاه نقشی نخواهند داشت. پس از این توافقات در اکثر دانشکده‌های دانشگاه تهران و سپس در بقیه دانشگاه‌ها، انتخابات اجرا شد. این انجمن‌ها خیلی زود به ارگان سازمان دهنده فعالیت‌های علنی و اعتراضات دانشجویی تبدیل شده و تا سال‌های اول دهه ۵۰ نقش خود را حفظ کردند. این انجمن‌ها با برگزاری مراسم ۱۶آذر سال ۴۸ وجهه‌ای سیاسی یافتند و در اکثر دانشکده‌های دانشگاه تهران و سایر دانشگاه‌ها کلاس‌ها را باز در سالگرد روز دانشجو به تعطیلی کشاندند و در برخی دانشکده‌ها تظاهراتی کوتاه مدت برگزار کردند. در سال ۴۹ اعتراضات دانشجویی در روز ۱۶ آذر ابعاد گسترده‌تری یافت و همه دانشگاه‌ها را در بر گرفت. در جریان تظاهرات که به خیابان‌ها نیز کشیده شد، تعدادی از دانشجویان دستگیر شدند. تظاهرات برای آزادی زندانیان سیاسی ادامه پیدا کرد تا اینکه ساواک اکثر دستگیرشدگان را آزاد کرد، ولی از آزادی تعدادی از آنان که در تشکل‌های مخفیانه و مسلحانه عضویت داشتند، خودداری کرد تا بعد از یک ماه تعطیلی، تظاهرات پایان یافت و دانشجویان سر کلاس رفته بودند. سال ۴۹ آغاز جدایی فکری دانشجویان هم بود و گرایش‌های مذهبی‌تر، که محل فعالیتشان کتابخانه‌ها بود، در انتخابات دانشجویان، به صورت مستقل از نیروهای توده‌ای و چپ گرا وارد عمل شدند و انتخابات آن سال نزاعی بود بین کانون‌های کوهنوردی و کتابخانه‌های اسلامی دانشکده‌ها، که در ابتدا دانشجویان مذهبی پیش افتادند ولی در مجموع رابطه مذهبی‌ها و چپ‌ها تا تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق در سال ۵۴ دوستانه بود و دو طرف در عمل حیطه ‏های نفوذ دیگری را به رسمیت شناخته، برای همکاری با هم ارزش قائل بودند و هر یک جداگانه می‌کوشیدند نفوذ خود را گسترش دهند.
 
در دهه ۵۰ فعالیت‌های دانشجویی نیز متاثر از تئوری‌های جدید مبارزاتی رادیکال‌تر شد. با شروع مبارزه مسلحانه فضای دانشگاه‌ها به کلی دگرگون شد و ۱۶ آذر‌ها نیز رادیکال‌تر برگزار می‌شد. ۱۶آذر سال ۵۰ مثل سال ۴۹ همه دانشگاه‌ها تعطیل شده بود و به صحنه تظاهرات تبدیل گردید. تعطیلی دانشگاه‌ها و تظاهرات ۱۶ آذر سال ۵۰ کوتاه‌تر از سال ۴۹ بود با این تفاوت که به دلیل حضور گارد در دانشگاه تظاهرات از‌‌ همان ابتدا به درگیری و جنگ و گریز با گارد انجامیده و شعار‌ها تندتر از گذشته شده بود. ۱۶ آذر سال ۵۱ هم در ابعادی وسیع‌تر از سال ۴۹ برگزار شده بود. تظاهرات دانشجویان به درگیری با گارد دانشگاه منجر و تعدادی از دانشجویان دستگیر شدند؛ تعطیلی دانشگاه و تظاهرات تا آزادی کامل دستگیر شدگان ادامه یافت. مراسم‌های ۱۶ آذر در سال‌های بعد، گرچه گسترده است اما بسیاری از فعالان دانشجویی به خاطر فعالیت‌های زیرزمینی، مخفیانه مبارزه می‌کردند. مثلا در سال ۵۴ بخش قابل توجهی از فعالان اصلی دانشگاه‌ها هم‌زمان مخفی شده و به تشکیلات چریکی پیوسته بودند و همین امر ضربه سنگینی به فعالیت‌های دانشجویی در دانشگاه‌ها وارد کرده بود. ضمن اینکه حضور گارد در دانشگاه‌ها، هر اعتراض کوچک را به درگیری با گارد و جنگ و گریز و شکستن شیشه‌ها و طرح شعارهای سیاسی می‌کشاند و هزینه‌های زیادی را متوجه جنبش دانشجویی این ایام می‌ساخت. این وضعیت کمابیش تا اواسط سال ۵۵ ادامه داشت و خود دانشگاه، درگیر جناح‌بندی‌های فکری گوناگون است، که هر جناح از سران فکری بیرون از دانشگاه تغذیه می‌شد، به همین دلیل تحولات بیرون از دانشگاه‌ها، تاثیرات محسوسی در فضای دانشگاه‌ها داشت. مثلا سال تحصیلی ۵۷-۵۶ برای دانشجویان با بحث در مورد مرگ دکتر شریعتی آغاز شد و به همین دلیل دانشگاه‌ها محل برگزاری حاد‌ترین افشاگری‌ها از طریق برپایی نمایشگاه‌ها، سخنرانی‌ها، کنفرانس‌ها و آموزش‌های سیاسی بود. به هر ترتیب مبارزات و فعالیت‌های دانشجویی با گرایش‌ها و تفکرات مختلف ادامه می‌یابد تا مقطع پیروزی انقلاب ۵۷ که حال و روز جنبش دانشجویی، باز دگرگون می‌شود و بر ریل دیگری، راه می‌پیماید. 

۱۶ آذر ۱۳۳۲ به روایت روزنامه اطلاعات
روزنامه اطلاعات عصر روز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ گزارشی درباره «تظاهرات چند نفر از دانشجویان» منتشر و پس از آن اعلامیه فرمانداری نظامی را منعکس کرد که به «تحریکات عناصر اخلالگر و افراطی» اشاره کرده بود. البته آن روز در دبیرستان دارالفنون و بازار کفاش‌ها هم ناآرامی‌هایی رخ داد که پای یک روباه نیز به عنوان عامل ازدحام و اخلال در نظم بازار وسط کشیده شد.
 
متن کامل گزارش روزنامه اطلاعات در شماره روز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ بدین شرح است:
مقارن ساعت ده و ربع بامداد امروز از طرف عده‌ای از دانشجویان تظاهراتی در دانشگاه علوم صورت گرفت که بلافاصله ماموران فرمانداری نظامی متظاهرین را متفرق ساختند و سیزده نفر از دانشجویان را دستگیر کردند. پس از آن در حوالی دانشکده فنی نیز از طرف چند نفر از دانشجویان منتسب به احزاب چپ تظاهراتی انجام شد و چون تظاهرکنندگان با اخطارهای ماموران انتظامی متفرق نشدند و در برابر ماموران مقاومت می‌کردند بر اثر تیراندازی ماموران ۳ نفر مجروح شدند و هفده نفر هم دستگیر گردیدند. گلوله به سینه و ران مجروح شدگان اصابت کرده و جمعا ۳۰ نفر در دانشگاه دستگیر شده‌اند. پس از تظاهرات مزبور وضع دانشگاه آرام گردید و ماموران انتظامی بر اوضاع آنجا مسلط شدند.
 
یک مقام مسوول فرمانداری نظامی تهران درباره تظاهرات امروز به خبرنگار ما اظهار داشت: امروز عده‌ای از عناصر اخلالگر که منتسب به حزب منحله توده بودند به دانشگاه رفته و عده‌ای از دانشجویان را مجبور به تظاهرات نمودند و در حال دسته جمعی به ماموران فرمانداری نظامی محافظ دانشگاه که مسلط بر اوضاع بودند حمله کرده، قصد ربودن اسلحه آنها را داشتند و ماموران نیز اقدام به تیراندازی نمودند. مجروحان به بیمارستان شماره دو ارتش اعزام و در آنجا بستری شده‌اند.
 
 
فوت دو نفر از مجروحان
 
ساعت دو بعد از ظهر امروز خبرنگار ما به بیمارستان شماره ۲ ارتش مراجعه کرد و اطلاع یافت که سه نفر از مجروحان حادثه امروز دانشگاه آقایان مصطفی بزرگ‌نیا و شریعت‌رضوی در اثر اصابت گلوله به ناحیه ریه و سینه و خون‌ریزی شدید فوت کرده‌اند. جنازه مقتولان ساعت دو و ده دقیقه بعدازظهر برای تعیین علت مرگ به اداره پزشکی قانونی منتقل گردید. آقای احمد قندچی یکی دیگر از مجروحان که اینک در بیمارستان بستری می‌باشد، حالش خطرناک است و به طوری که پزشکان معالج اظهار می‌دارند امید بهبودی وی نیز کم است.
 
ساعت ده صبح امروز ناگهان در حیاط دبیرستان دارالفنون بین عده‌ای از دانشجویان گفت‌و‌گویی شروع شد که منجر به تظاهرات گردید و از طرف اولیای دبیرستان مراتب به فرمانداری نظامی اطلاع داده شد و عده‌ای مامور به محل دبیرستان رفته انتظامات را برقرار نمودند و چهار نفر را به عنوان محرک این اغتشاش دستگیر و به فرمانداری نظامی جلب کردند. 
 
 
در بازار
 
صبح امروز ناگهان در انتهای بازار کفاش‌ها اغتشاشی رخ داد و بلافاصله ماموران کلانتری هشت به محل رسیده ملاحظه کردند که روباهی از اواسط (بازار) به طرف سبزه میدان می‌دود و ازدحام اشخاص متفرقه برای تماشای روباه می‌باشد. پس از تحقیقات معلوم شد روباه متعلق به علی نظری است که بدین وسیله قصد داشته نظم بازار را مختل سازد. صاحب روباه فورا به وسیله ماموران کلانتری هشت دستگیر و به فرمانداری نظامی فرستاده شد.
 
 
اعلامیه فرمانداری نظامی
 
چند روزی است که مجددا تحریکاتی به وسیله عناصر اخلالگر و افراطی و نیز اشخاصی که محیط آرام را برای اجرای مقاصد شوم و خائنانه خود مساعد نمی‌دانند، شروع گردیده و به خصوص با اغفال دانشجویان و دانش آموزان بی‌گناه دست به تظاهرات و اعمال خلاف قانون و مقررات می‌زنند. همان‌طوری که طی اعلامیه‌های متعدد فرمانداری نظامی به اطلاع عموم اهالی رسانیده است سوابق فعالیت‌های خائنانه و ننگین این قبیل مردمان خائن و بی‌وطن برای ماموران انتظامی روشن و فرمانداری نظامی به کلیه جزئیات اعمال و رفتار آنها وقوف کامل دارد، چون فرمانداری نظامی نمی‌تواند شاهد و ناظر لجام گسیختگی این عده اشخاص آشوبگر و بی‌وطن باشد، لذا موکدا به ماموران انتظامی دستور داده شده است که با مسببین اخلال و بی‌نظامی طبق قانون رفتار نموده و هر کسی که کوچک‌ترین عملی بر خلاف مقررات فرمانداری نظامی نمود، فورا دستگیر و جهت کیفر قانونی به دادسرای نظامی اعزام و در صورت لزوم به یکی از نقاط بد آب و هوای جنوب تبعید گردد.
 
 
فرماندار نظامی تهران: ممکن است ماموران انتظامی غفلت کرده باشند
 
روزنامه اطلاعات فردای آن روز در ۱۷ آذر ۱۳۳۲ در مطلبی به دانشجویان هشدار داد که دانشگاه را از سیاست بازی و دسته‌بندی دور نگاه دارند. به نوشته این روزنامه، «دیروز حادثه تاثرآوری در دانشگاه روی داد که در این حادثه سه جوان دانشجو در اثر تیراندازی هدف گلوله قرار گرفتند و درگذشتند. ممکن است غفلت و اشتباهی از ناحیه ماموران انتظامی یا اولیای دانشگاه هنگام جلوگیری از اغتشاش و بی‌نظمی روی داده باشد و شاید امکان‌پذیر بود که بدون قتل و خون‌ریزی غائله دانشگاه را با حسن تدبیر خاموش ساخت، اما این را نیز باید در نظر گرفت که در چنین مواردی خونسردی از دست همه بدر می‌رود. ما برای جلوگیری از این وقایع شوم ضرور می‌دانیم دانشجویان عزیز را به نقص بزرگی که در دانشگاه و مدارس ما وجود دارد متوجه سازیم. این نقص آلوده شدن جوانان بی‌گناه و حساس پرشور میهن‌پرست کشور به سیاست‌های مختلف و دسته‌بندی حزب‌سازی در داخل دانشگاه و مدارس است. دانشجویان عزیز باید سعی کنند داخل دانشگاه را از سیاست بازی و دسته‌بندی دور نگاه دارند، احترام و تقدس دانشگاه را خودشان حفظ کنند، نگذارند جریانی پیش آید که مداخله قوای انتظامی و سرباز را در جایگاه مقدسی چون دانشگاه ایجاب کند.»
 
 
پزشکی قانونی: شریعت‌رضوی به علت زخم سرنیزه فوت کرد
 
همان روز گزارش پزشکی قانونی از معاینه‌ پیکرهای بزرگ‌نیا، شریعت‌رضوی و قندچی در روزنامه اطلاعات منتشر شد که در آن آمده بود:  «علت فوت سه نفر دانشجویان دانشگاه از طرف اداره‌ پزشکی قانونی چنین تشخیص داده شده است:
‌١ـ مصطفی بزرگ‌نیا دانشجوی دانشکده فنی بر اثر یک گلوله که از طرف راست سینه وارد شده و از زیر بغل چپ او خارج گردیده فوت کرده است. بر اثر این گلوله استخوان بازوی وی به کلی خرد شده و خون‌ریزی زیاد باعث مرگ وی گردیده است. بر پشت شانه راست مقتول نیز اثر زخم سرنیزه دیده می‌شود که تا ‌١۵ سانتی‌متر زیر پوست فرو رفته بود.
‌٢ـ شریعت رضوی دانشجوی مقتول دیگر فقط به علت زخم سرنیزه فوت کرده است. سرنیزه استخوان ران راست وی را به کلی خرد کرده و شریان‌ها را پاره نموده و در نتیجه‌ خون‌ریزی زیاد مجروح درگذشته است. یک گلوله نیز به دست راست وی اصابت کرده که جلدی بوده و نمی‌توانسته باعث مرگ باشد.
‌٣ـ مقتول دیگر احمد قندچی نام دارد و به علت اصابت گلوله‌ای که وارد شکم وی گردیده و احشا داخلی را پاره نموده درگذشته است.
دیروز و امروز اداره‌ پزشکی قانونی با حضور نماینده‌ دادسرای نظامی اجساد را معاینه کرد ولی هنوز گزارش رسمی در این زمینه تهیه نگردیده است.»
 
 
هیات بررسی کننده: سربازان دچار وحشت شدند
 
هیات مامور بررسی واقعه ‌١۶ آذر سه روز بعد از حمله به دانشجویان، گزارشی به دکتر سیاسی رییس وقت دانشگاه تهران ارایه داد که‌‌ همان روز ۱۹ آذر ۳۲ منتشر شد. متن گزارش به این شرح است:
 
«مقارن ساعت نه و نیم روز ‌١۶ آذرماه عده‌ای از دانشجویان دانشکده‌ فنی در کریدور دانشکده ایستاده و مشغول گفت و شنود بودند. در این ضمن دو نفر از دانشجویان از پشت پنجره دو نفر از ماموران انتظامی را که در بیرون دانشکده فنی مشغول گشت بودند، تمسخر نمودند. ماموران از این جریان عصبانی شده و به وسیله سرگروهبان خود درصدد تعقیب دانشجویان برآمده و دانشجویان نیز از موقعیت تشکیل کلاس‌ها استفاده کرده و در کلاس می‌روند. ماموران هم به دنبال آنان وارد کلاس شده و خواستار تحویل آنان می‌شوند. در این موقع وضع کلاس و دانشکده متشنج شده از طرف اولیای دانشگاه زنگ زده می‌شود و ماموران دو نفر دانشجوی مورد نظر را دستگیر و مضروب می‌نمایند. در این موقع که کلیه‌ دانشجویان در کریدور طبقه اول دانشکده اجتماع نموده بودند از ماموران انتظامی وارد می‌شوند. یک بار دانشجویان شعار می‌دهد، چون ماموران در صدد متفرق کردن دانشجویان بر می‌آیند، دانشجویان به طرف دیگر کریدور فرار می‌کنند. در این موقع از آن سمت چند سرباز مسلح به مسلسل دستی با دانشجویان برخورد می‌کنند و سربازان که دچار وحشت شده بودند شروع به تیراندازی می‌نمایند که در نتیجه آن سه نفر مقتول و عده‌ای مجروح می‌شوند.»
 
 
دولت زاهدی: از اقدامات عده‌ای معدود جلوگیری می‌کنیم
 
دولت سرلشگر فضل‌الله زاهدی نیز‌‌ همان روز اعلامیه‌ای درباره وقایع روز ۱۶ آذر صادر کرد و دانشجویان را مخاطب قرار داد: «دولت از واقعه‌ غیرمنتظره‌ای که روز دوشنبه در دانشگاه تهران پیش آمد، متاسف و متاثر می‌باشد و دستور داده است مرتکبین و محرکین حقیقی این واقعه را معلوم و تحت تعقیب قرار دهند.
 
دانشجویان که فرزندان گرامی ما هستند به خوبی می‌دانند که دانشگاه محیطی منزه برای ملت ایران می‌باشد مخصوصا برای دولت که مسوول تربیت نسل آینده است. ولی متاسفانه عده معدودی بی‌وطن که همه چیز ما را می‌خواهند بر باد دهند و برای ما نه دانشگاه باقی بگذارند نه دانشجو، در این مکان رخنه کرده و آنجا را سنگر تظاهرات خیانت‌آمیز قرار داده و سربازان یعنی برادران شما که شب و روز همه چیز را بر خود حرام نموده تا آسایش شما را به قیمت جان خود تامین و در نتیجه برای مملکت استقلال و برای شما آزادی تحصیل و پیشرفت فرهنگ را فراهم سازند متهم می‌نمایند، دولت موظف است با ‌‌نهایت جدیت وسایل تحصیل و پیشرفت فرهنگ را فراهم سازد و مخصوصا نسبت به دانشگاه و دانشجویان کمال علاقه را دارد. بدین وسیله به اطلاع آن عده معدود می‌رساند که با کمال قدرت از اقدامات مضره آنها جلوگیری و دانشگاه را محیطی آرام و آماده برای تحصیل و تربیت مردان آینده ایران، خواهد نمود.»
 
 
امیدواریم به نیکسون خوش بگذرد
 
البته اطلاعات آن روز گزارش دیگری هم داشت؛ گزارشی درباره یک «میهمان عالی‌قدر»؛ میهمانی که به تعبیر دکتر علی شریعتی، دانشجویان در پیش پای او قربانی شدند؛ میهمانی که دکترای افتخاری‌اش را از‌‌ همان دانشگاهی گرفت که خون دانشجویان آن در اعتراض به سفرش ریخته شده بود. آنچه در پی می‌آید متن کامل گزارش اطلاعات روز ۱۹ آذر ۳۲ است:
«این روز‌ها شاهنشاه ما میهمان عزیزی دارند که علاوه بر سمت رسمی یکی از شخصیت‌های محبوب آمریکا می‌باشد. نیکسون چهل و چهار سال دارد، قیافه ‌باز و جذابی دارد، مثل بیشتر آمریکایی‌ها شوخ و بانشاط است، در برخوردهای خود می‌گوید و می‌خندد و گاهی با دوستان خود دست به گردن می‌شود و زمانی دست روی شانه مخاطب می‌گذارد. گاهی دست خود را گره می‌کند و با خنده وضع بوکس به خود می‌گیرد، این وضع اخلاقی و روحیه‌ بشاش و خندان او دیروز هنگامی که با آمریکایی‌های مقیم تهران روبه‌رو گردید و معرفی انجام می‌شد از وی ظاهر شد.
 
نیکسون پس از پایان جنگ بین‌الملل دوم به عضویت کمیسیون اعزامی کمک‌های خارجی آمریکا انتخاب شد و به اروپا رفت. وی چندی درباره شرایط اقتصادی اروپا مطالعه نمود و وقتی به آمریکا بازگشت مقدمات اجرای برنامه مارشال را که در احیای اقتصاد اروپا نقش عمده‌ای در سال‌های بعد بازی کرد تهیه نمود، وی طرفدار جدی ادامه و توسعه برنامه کمک به کشورهای خارجی است و در این راه خدمات شایسته‌ای انجام داده و پیوسته در مجلسین آمریکا از این نظر طرفداری کرده است. نیکسون به واسطه خدمات برجسته‌ای که انجام داده در سال ۱۹۴۸ از طرف اتاق تجارت آمریکا به عنوان یکی از ده مرد برجسته و خدمتگزار آمریکا معرفی گردید و در سال ۱۹۵۰ به عضویت سنا برگزیده شد و جوان‌ترین عضو مجلس سنای آمریکا بود.
 
بنابراین میهمان ارجمند ما صرف نظر از مقام نیابت ریاست‌جمهور آمریکا دارای موقعیت ممتاز و محبوبیتی خاص می‌باشد و ما امیدواریم توقف کوتاه ایشان در تهران متضمن فواید بی‌شماری در تشبیه روابط دوستانه میان ملتین ایران و ‌آمریکا باشد، به او خوش بگذرد و خاطرات خوبی را از ایران همراه خود ببرد. یکی از این خاطرات خوب باید خاطره علاقه‌مندی تمام ملت ایران به حفظ استقلال و حاکمیت خود باشد البته ایشان می‌دانند که ایرانی این نعمت بزرگ و گران‌بها را عزیز‌ترین وثیقه حیات شرافتمندانه خود می‌داند و اطمینان دارد که دولت و ملت آمریکا نیز خواهان چنین علاقه‌ای است که ملت‌های جهان از خود ابراز می‌دارند و نیز توجه دارد که آمریکا ملل عالم را در این راه و برای نیل به این هدف مقدس و ایستادن روی پای خود و حفظ حیثیت و استقلال تام خود کمک و معاونت می‌کند. مردم این مملکت، این صفت بارز ملت آمریکا را در رعایت استقلال و شناختن آزادی ملل و حفظ احترام متقابل که طبق منشور سازمان ملل متحد تشبیه و تحکیم یافته است به خوبی می‌داند و آشنایی بدان دارد و اگر دیده می‌شود که ملت ایران برای دوستی و توسعه و تشدید روابط خود با ملت آمریکا ارزش قائل می‌باشد به همین نظر است که به دفعات زیاد این عقاید استقلال‌خواهانه و صلح‌جویانه آمریکا مورد آزمایش ملت ایران قرار گرفته که یکی از آن دفعات هنگامی بود که آذربایجان عزیز ما اشغال شده بود و ملت نجیب غیور آذربایجان در معرض تجزیه قرار گرفته بود. در آن روز نمایندگان ‌آمریکا در مجامع بین‌المللی نماینده ایران آقای علا را که با کمال میهن‌پرستی از حقوق حقه ملت ایران دفاع می‌کرد، در اقامه دعوای خود بر ضد عمل استقلال‌شکنانه‌ای که در ایران روی داده بود کمک کردند و از آن پس نیز این روح آزادی‌خواهی را تقویت نموده‌اند، کمک‌های آن دولت به تمام ملل عالم که چندی است ایران نیز مشمول قسمت کوچکی از کمک مزبور واقع شده خود یکی از دلایل تحکم مبانی استقلال و آزادی حفظ صلح و سلامت جهان می‌باشد.
 
آقای نیکسون که هدف بزرگی را پس از جنگ بین‌المللی دوم تعقیب می‌کند و کمک آمریکا ملل جهان برای رفع بیکاری و بالا بردن سطح زندگی مردم و مبارزه شدید در مقابل کمونیسم ضروری می‌داند باید توجه داشته باشد که ایران رنج‌دیده و ستم‌کشیده ناشی از جنگ جهانی احتیاج زیادی به کمک‌های فنی و اقتصادی دارد، راست است که در طول چند سال گذشته ایران نتوانسته است از این هدف و نظر آمریکایی‌ها استفاده کند و دیگران حیات صنعتی و زندگی اجتماعی خود را بهتر از زمان قبل از جنگ بهبود دادند ولی باید بدانند که عوامل هرج و مرج و ناامنی ناشی از بیکاری و مضیقه زندگی که همه مولود زمان جنگ برهم ‌ریختگی وضع ایران بوده سدی جلوی دولت‌های گذشته ما بوده که توام با تحریکات و دسایس مانع از آن شده است به جلب کمک آمریکا مثل دیگران موفق شویم.
 
اما امروز ملت ایران توجه پیدا کرده است که تجربیات و همکاری و کمک‌های اولیه فنی و صنعتی و کشاورزی آمریکایی‌ها ذی‌قیمت و مورد استفاده می‌باشد چنانکه در زمان کوتاهی نتایج نیکویی از عملیات همکاری اصل چهارم گرفته شده و شالوده‏های خوبی برای کمک به بهبود سطح کشاورزی و صنعتی و بهداشتی ریخته شده که علائم و آثار آن به تدریج ظاهر خواهد شد بنابراین در حال حاضر توده‏های کشاورز و صنعتگر به این نکته کاملا توجه کرده‌اند و می‌خواهند قدم به جلو بردارند و کمک‌های فنی و راهنمایی‌های آنان را به کار بندند اما فاقد وسایل و موجبات می‌باشند. به این سبب امیدواریم آقای نیکسون با توجه به این موضوع و نیازمندی‌های زیادی که ملت ایران در رشته‏های مختلف دارد دامنه کمک‌های فنی و اقتصادی خود را به جبران چند سال تاخیر در ایران توسعه دهند تا بنیه مردم این کشور آنقدر تقویت و نیرومند شود که بتواند بر منابع سرشار ثروت روی زمینی و زیرزمینی خود دست یابد و مشکلات بزرگی که اکنون بدان روبه‌رو می‌باشد از میان بردارد.
 
توقع ما از شما، آقای نیکسون این است که حامل پیام دوستانه و عواطف و احساسات محبت‌آمیز ملت ایران برای ملت آمریکا باشید و بدانید زحماتی که در راه تامین صلح و حفظ استقلال کشورهای جهان و استحکام و تقویت مبانی زندگی اقتصادی ملل و ترقی و سعادت بشر تحمل کرده‌اید و لو اینکه هنوز ایران آن طور که شایستگی دارد و به میزان زیان‌های فراوانی که زمان جنگ و بعد از آن دیده است از آن برخوردار نگردیده معهذا بدان توجه دارد و تاثیر کامل آن را می‌داند و با نظر احترام‌آمیزی به ملت بزرگ آمریکا می‌نگرد و یقین دارد مسافرت شما در تشدید مبانی دوستی و تزکیه روابط بین دو ملت تاثیر فراوان خواهد داشت.»


16آذر به روایت شهید چمران

 از آن روز یعنی ۱۶ آذر ۱۳۳۲، ۹ سال می‌گذرد ولی وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می‌بینم؛ صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می‌‌اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را می‌لرزاند، آه بلند و ناله جان‌گداز مجروحان را در میان این سکوت دردناک می‌شنوم، دانشکده فنی خون‌آلود را در آن روز و روزهای بعد به رای‌العین می‌بینم.
 
آن روز ساکت‌ترین روز‌ها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثه‌ای را نشان می‌داد، دانشجویان بی‌اندازه آرام و هوشیار بودند که به هیچ وجه بهانه‌ای به دست کودتاچیان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور سه نفر از بهترین دوستان ما، بزرگ‌نیا، قندچی و رضوی به شهادت رسیدند؟
 
اعمال خائنانه دولت کودتا هر روز بر بغض و کینه مردم می‌افزود و بر آتش خشم و غضب آنان دامن می‌زد. از روز ۱۴ آذر تظاهراتی که در گوشه به وقوع می‌پیوست وسعت گرفت و در بازار و دانشگاه عده‌ای دستگیر شدند. روز ۱۵ آذر مجددا تظاهرات بی‌سابقه‌ای در دانشگاه و بازار صورت گرفت. در دانشکده‏‌های پزشکی، حقوق و علوم، دندانپزشکی، تظاهرات موضعی بود و جلوی هر دانشکده مستقلا انجام می‌گرفت و سرانجام با یورش سربازان خاتمه می‌یافت و عده‌ای دستگیر شدند. در بازار نیز هم‌زمان با تظاهرات دانشجویان، مردم دست به اعتصاب زده شروع به تظاهرات کردند و عده‌ای به وسیله ماموران نظامی گرفتار شدند.
 
ضمنا در تاریخ ۲۴ آبان اعلام شده بود که نیکسون معاون رییس‌جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران می‌آید. نیکسون به ایران می‌آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتای ۲۸ مرداد) را ببیند.
 
دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، ضمن دمونستراسیون عظیمی، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا و طرفداری خود را از دکتر مصدق نشان دهند. تظاهرات علیه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه «حکیم فرموده» همه جا به چشم می‌خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمی می‌نمود.
 
ولی این تظاهرات برای دولتیان خیلی گران تمام می‌شد زیرا تار و پود وجود آنها بستگی به کمک سرشار آمریکا داشت. این بود که دستگاه برای خفه کردن مردم و جلوگیری از تظاهرات از ارتکاب هیچ جنایتی ابا نداشت. روز ۱۵ آذر یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور می‌رسد که «باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیکسون صدا‌ها خفه گردد و جنبنده‌ای نجنبد...»
 
دولت بغض و کینه شدیدی به دانشگاه داشت. زیرا دانشجویان پرچمدار مبارزات ملی بودند و با فعالیت مداوم و موثر خود هیات حاکمه را به خطر و سقوط تهدید می‌کردند. دولت با خراب کردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاریان را کم و بیش مجبور به سکوت کرد ولی دانشگاه همچنان خاری در چشم دستگاه می‌خلید و دست از مبارزه بر نمی‌داشت و دستگاه همچون درنده خون‌خواری به کمین نشسته دندان تیز کرده بود که از دانشجویان مبارز دانشگاه انتقام بگیرد. انتقامی که عبرت همگان شود.
 
این بود که به خاطر انتقام از دانشجویان و به بهانه تظاهرات علیه تجدید رابطه با انگلستان و برای جلوگیری از تظاهرات در مقابل نیکسون جنایت بزرگ هیات حاکمه ایران در صبح روز دوشنبه شانزده آذر ماه ۱۳۳۲ در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پیوست. صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق‌العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده وقوع حادثه‌ای را پیش‌بینی می‌کردند. نقشه پلید هیات حاکمه بر همه واضح بود و دانشجویان حتی‌الامکان سعی می‌کردند که به هیچ وجه بهانه‌ای به دست بهانه‌جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خونسردی و احتیاط به کلاس‌ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده‌ای کارآگاه به راه افتادند.
 
حدود ساعت ۱۰ صبح موقعی که دانشجویان در کلاس‌ها بودند، چندین نفر از سربازان دسته «جانباز» به معیت زیادی سرباز معمولی رهسپار دانشکده فنی شدند. ما در کلاس دوم دانشکده فنی که در حدود ۱۶۰ دانشجو داشت، مشغول درس بودیم. آقای مهندس شمس استاد نقشه‌برداری تدریس می‌کرد. صدای چکمه سربازان از راهرو پشت در به گوش می‌رسید. اضطراب و ناراحتی بر همه مستولی شده بود و کسی به درس توجه نمی‌کرد. در این هنگام پیشخدمت دانشکده مخفیانه وارد کلاس شده به دانشجویان گفت: «بسیار مواظب باشید. چون سربازان می‌خواهند به کلاس حمله کنند اگر اعلامیه یا روزنامه‌ای دارید از خود دور کنید (آن روز «راه مصدق» و اعلامیه‏‌های نهضت مقاومت ملی به وفور در دانشگاه پخش می‌شد.) مهندس خلیلی به شدت عصبانی است و تلاش می‌کند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کند ولی معلوم نیست که قادر به این کار باشد» او مهندس خلیلی و دکتر عابدی رییس و معاون دانشکده فنی با تمام قوا می‌کوشیدند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کنند. ولی سربازان نه تنها به حرف آنها اهمیتی ندادند بلکه آنها را تهدید به مرگ کردند. تا بالاخره در کلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز «جانباز» با مسلسل سبک وارد کلاس شدند.
 
 
آغاز درگیری‌ها
 
عده‌ای از سربازان، دانشکده فنی را به کلی محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد. اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکی از دانشجویان ترکید. او که مرگ را به چشم می‌دید و خود را کشته می‌دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پر سوز و گدازش به شکل شعارهای کوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه». هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند، به کلی غافلگیر شدند و در‌‌ همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشی بود. دانشجویان یکی پس از دیگری به زمین می‌افتادند به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت‌های جنوبی سه پله وجود داشت و هنگام عقب‌نشینی عده زیادی از دانشجویان روی این پله‌ها افتاده نتوانستند خود را نجات دهند.
 
اجساد خون‌آلود شهیدان و آن همه ناله‏‌های پرشورشان نه تنها در دل سنگ این جلادان اثری نکرد بلکه با مسرت و پیروزی به دستگیری باقی مانده دانشجویان پرداختند. هر که را یافتند گرفتند و آنگاه آنها را با قنداق تفنگ زدند با دست‌های بالا به صف و روانه زندان کردند و خبر پیروزی خود را برای یزید زمان بردند تا انعام و پاداش خود را دریافت دارند. در این واقعه مستخدمان و کارگران دانشکده فنی بی‌اندازه به دانشجویان کمک کردند.
 
به این ترتیب سه نفر از دوستان ما بزرگ‌نیا، قندچی و شریعت رضوی شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. هنگام تیراندازی بعضی از رادیاتورهای شوفاژ در اثر گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحین در آمیخت و سراسر محوطه مرکزی دانشکده فنی را پوشاند، طوری که حتی پس از ماه‌ها از در و دیوار دانشکده فنی بوی خون می‌آمد. ماموران انتظامی پس از این عمل جنایتکارانه و ناجوانمردانه از انعکاس خشم و غضب مردم به هراس افتاده برای پوشاندن آثار جرم خود خون‌ها را پاک کردند ولی ماه‌ها اثر خون در گوشه و کنار دیده می‌شد و سال‌ها جای گلوله‌ها بر در و دیوار دانشکده فنی نمایان بود و تا زمین می‌گردد و تاریخ وجود دارد، ننگ و رسوایی بر کودتاچیان خواهد بود.
 
جریان این فاجعه دردناک به سرعت منتشر شد و خشم و کینه آزادیخواهان را برافروخت. دانشگاه تهران به پیروی از دانشکده فنی و به عزای شهدای آن در اعتصاب عمیقی فرورفت. بعد از ظهر آن روز دانشجویان با کراوات سیاه از دانشکده حرکت کردند و با سکوت غم‌آلود و ماتم زده رهسپار خیابان‌های مرکزی شهر شدند و مخصوصا در خیابان‌های لاله‌زار و استانبول انبوه دانشجویان عزادار نظر هر رهگذری را جلب و او را متوجه این جنایت عظیم می‌کرد. بیشتر دانشکده‌‏های شهرستان‌ها نیز برای پشتیبانی از دانشگاه تهران اعتصاب کردند. تعداد زیادی از سازمان‌های دانشجویی خارج از کشور نیز به عمل وحشیانه و خصمانه دولت به شدت اعتراض کردند. در مقابل سیل اعتراض، جنایتکاران شروع به سفسطه کردند و در مقابل خبرنگاران گفتند که دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجبارا تیرهایی به هوا شلیک کردند و تصادفا سه نفر کشته شدند.
 
یکی از مجلات، با آنکه سانسور شدیدی وجود داشت و کسی جرات نمی‌کرد علیه دستگاه کلمه‌ای بنویسد به مسخره نوشته بود که «اگر تیر‌ها هوایی شلیک شده، پس بنابراین دانشجویان پر در آورده به هوا پرواز کرده و خود را به گلوله زده‌اند.» به عبارت دیگر گلوله‌ها به دانشجویان نخورده بلکه دانشجویان به هوا پرواز کرده‌اند و خود را به گلوله‌ها زده‌اند.
 
 
قربانیان نیکسون
 
روز بعد نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در‌‌ همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی‌گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت داشت و از سکون و سکوت گورستان خاموشان ابراز مسرت کرد و به دولت کودتا وعده مساعدت و کمک داد و به رییس‌جمهور آمریکا پیغام برد که آسوده بخوابد چون او که نوشته بود؛ «... گو اینکه مخاطراتی که متوجه ایران بود، تخفیف یافته است. مع‌ذالک ابرهایی که ایران را تهدید می‌کرد، به کلی متلاشی و پراکنده نشده است. و مملکت نسبتا امن و امان است!»
 
صبح ورود نیکسون یکی از روزنامه‌ها در سرمقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‌ای به نیکسون نوشت که فورا توقیف شد. ولی دانشجویان سحرخیزی که خواب و خوراک نداشتند و استراحت در قبل مرگ دوستانشان میسر نبود، زود‌تر از پلیس روزنامه را خواندند. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی‌‌ها اشاره شده بود که «هرگاه دوستی از سفر می‌آید یا کسی از زیارت باز می‌گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می‌شود، ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی یا گوسفندی قربانی می‌کنیم.» آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود: «آقای نیکسون وجود شما آنقدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند.»

مصطفی چمران
سال ۱۳۴۱



نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: