5:45 عصر | ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۰ آذر
کد خبر: 34341 تاریخ انتشار: ۱۳۹۳ يکشنبه ۲۷ مهر - 12:50 صبح ارسال به دوست نسخه چاپی
گفتگویی منتشر نشده با سیمین بانوی غزل

تعهد شاعرانه

سعید بهلولی

گفتگو با سیمین بانوی غزل در یک بعداز ظهر گرم از روزهای پرالتهاب مرداد هشتاد و هشت صورت گرفت. بانوی سالخورده با روی گشاده پذیرای ما بود و ساعاتی با او از شعرمتعهد سخن گفتیم و از سیاست ، از گونه ای شعر که با جنبش چپ در ایران باب شد و او با آن صدای آرام و دلنشین همیشگی از تعهد شاعر سخن گفت و نه شعر متعهد، چرا که شعر متعهد را شعاری بیش نمی دانست و تنها به شاعر متعهد باور داشت. چندین دهه افرادی با همان به اصطلاح شعر متعهد در فضای سیاست زده ایران معاصر جولان دادند که امروز نامی از آنها باقی نیست. آنچه ماندگار شده همان شعری است که شاعر متعهد سروده و بانوی غزل نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست.حال پس از گذشت چند سال بخشی کوتاه از آن گفتگوی بلند انتخاب شده که پیش روست. تمام آن گفتگو در شرایط حال امکان چاپ نخواهد یافت پس به همین بخش اندک نیز بسنده باید کرد. اکنون او در میان ما نیست و پیکر خسته اش در خاک سرد آرمیده، اما یاد او و غزل او همیشه جاودان خواهد بود و عزیز.


خانم بهبهانی به نظر شما چگونه یک هنرمند- شاعر می تواند در جامعه خویش اثر گذار باشد؟
اگر این جامعه ، جامعه بسامانی باشد هنرمند خیلی کارها می تواند بکند. می تواند راهنما و راهگشا باشد . عیوب را تشخیص بدهد سختی ها را یادآور بشود آن چیزهایی را که باید دور ریخته شود دور بریزد و آنچه می بایست پرورده شود را بپروراند. هنرمند کارش این است با آن ذهنی که دارد با آن شانی که دارد تشخیص خوب و بد را می دهد منتها بسیاری هستند که به مذاقشان ناخوش می آید که کسانی برای آنها تنقیدی یا اشاره ای یا تذکاری داشته باشند و گوششان بدهکار نیست. بنابراین بیشتر اوقات می بینیم که هنرمند های ما دلمرده، سرخوده ، در گوشه ای نشسته اند و فقط تماشاگر هستند و بسیاری از اوقات می بینیم که آثار آنها سانسور می شود. جلوی حرف های شان گرفته می شود و یا حتی بسیاری از اوقات می بینیم که کشته می شوند.
در فضایی که آگاهی سانسور شده و رسمی ذهن مردم را در بر گرفته شاعر می تواند با شعر خود تحولی شگرف پدید بیاورد. حال سوال اینجاست که نقش شعر سیاسی در ادبیات بعد از انقلاب کجاست؟اصولن شما شعر سیاسی را گونه ای از شعر می دانید؟
والا شعر سیاسی معمولن شعار است یعنی برای این نوشته شده که عده ای را برمی انگیزاند و مورد استفاده سیاسی قرار می گیرد. اما هنرمند شانی دارد که از سیاست نمی تواند جدا باشد. شما باید بین شعرِ هنریِ متوجه به جامعه ، با شعرِ سیاسی تفاوت قائل شوید. برای اینکه همانطور که یک هنرمند از عشق اش از خواسته ها و درد هایش سخن می گوید از ناهنجاری ها و نقایص جامعه هم متاثر می شود و شعر می گوید اما شما نباید این را شعر سیاسی تلقی کنید. شعر سیاسی بدون قصد و غرض نیست اما شعری که برخواسته از مواجه با نامرادی هاست، حرف دل شاعر و اشک چشم اوست ،که روی کاغذ نوشته می شود و این نمی تواند شعر سیاسی باشد.
خانم بهبهانی برخی نوعی از شعر را سیاسی تلقی کرده اند در حالی که در این گونه از شعر اغلب مشکلات اجتماعی مورد نظر بوده ، مثلن دولت ها نگاهشان به این نوع از هنر و ادبیات کاملن سیاسی است . شاید علت این باشد که تعریف درستی از هنر و ادبیات متعهد وجود ندارد مثل برخی شعرهای شما که بیانگر همان مشکلات اجتماعی است اما نمی توان نسبت سیاسی به آنها داد. شما چه تعریفی برای این دسته از شعرهای خودتان دارید؟
اگر شما بخواهید دخالت ذهن شاعر را در آنچه که در اطرافش می گذرد دخالت در سیاست تلقی کنید. شعر حافظ هم سیاسی است شعر سعدی و تمام بزرگان ما سیاسی خواهند بود برای اینکه نتوانستند خودشان را از فجایع انسانی جدا بکنند نتوانستند نسبت به آنها بی اعتنا باشند. نتوانستند نسبت به اطرافشان بی حس باشند. شعرا احساس می کنند، درک می کنند، رنج می برند و شعر می گویند و این موضوعات در شعرشان منعکس می شود در نتیجه شعر چیزی است که در مراحل انسانی از آنچه که شاعر را متاثر می کند منتج می شود. و البته خیلی ها این نوع را برنمی تابند و برچسب سیاسی بودن به این نوع شعر می زنند، چون تاب شنیدن انتقاد را ندارند.
در ادامه صحبت های شما این موضوع پررنگ می شود که چون انسان موجودی منتزع نیست و در گستره روابط و تعاملات اجتماعی قرار دارد آثارش نمی تواند به دور از مسائل اجتماعی باشد، با این تفاسیر شما چه تعریفی از ادبیات متعهد دارید و چه مولفه هایی را در شعر متعهد بارز می دانید؟
به نظر من شعر به هیچ چیز متعهد نیست ، یعنی شعر فقط به حفظ هنرمند و به حفظ شاعر متعهد است. در نتیجه من شعر متعهد نمی شناسم . اگر کسی می نشیند و فکر می کند که برای مطلبی چیزی بنویسد و شعر می گوید آن شعر بدرد نمی خورد و اهمیتی ندارد و شعر نیست. آنچه شاعر را متاثر می کند و از ذهن او تراوش می کند شعر است خواه متعهد باشد خواه نباشند. البته شاعر نسبت به وقایع پیرامونش تعهد دارد و نمی تواند از آن جدا باشد . شاعر نمی تواند فاجعه ای را ببیند و سکوت کند و این در شعرش اثر می گذارد . شعر متاثر از احساس است . تعریفی به این زیبایی که " شعر همان گره خوردگی عاطفی اندیشه و خیال است در وزن و آهنگ " را من تاکنون نشنیده ام. حال می تواند این وزن و آهنگ عروضی باشد یا نیمایی ویا اوزان شعر شاملو. اینها عناصری است که شعر را شکل می دهد.
با این توصیفات شما شاعر متعهد را چه کسی می دانید؟
ببینید شاعر متعهد کسی است که شعرش آن ویژگی ها را دارا باشد و غافل از اجتماع و پیرامونش نیست و ناهنجاری ها و ناملایمات و مسائل انسانی پیرامونش در شعرش متجلی است.
در شعر شما یک انسانگرایی عمیق وجود دارد ، این نگاه شما ناشی از چه بوده ؟تعهد و یا...
متاثر از خانواده و بیشتر از همه متاثر از مادرم. پدرم روزنامه نویس بود و مادرم هم نویسنده و شاعر و روزنامه نگار و جزو اولین زنانی بوده که جنبش فمنیستی را پایه ریزی کردند. در عین حال بسیار به مسائل دینی معتقد بود، اما آزادمنش. خانواده شخصیت مرا شکل دادند و در هر حال نیز بی توجه به پیرامونم نبوده ام. هرچه بوده در شعرم آمده.

 

منبع: نافه

برچسب هابرچسب ها: سیمین بهبهانی,


نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: