4:59 عصر | ۱۳۹۸ جمعه ۳۰ فروردين
کد خبر: 26908 تاریخ انتشار: ۱۳۹۳ جمعه ۲۲ فروردين - 10:31 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی

خواجگان دربار چه کسانی بودند؟

یکی از این خواجگان سفید معروف آغایوسف بود که زمانی در خواجه‌سرای فتحعلی‌ شاه بود و به علت بلوایی که ایجاد کرد به اشتهار رسید و البته جان در این راه گذاشت.

گفت و گو نیوز: خواجگان دربار چه کسانی بودند؟

اینان کسانی بودند که در کودکی با عملی دردآور از مردانگی ساقط می‌شدند و تا آخر عمر در حرمسرای سلطان و یا اشراف به کار تنظیم امور می‌پرداختند. به غیر از آقامحمدخان ‌قاجار که خود به درد خواجگان مبتلا بود! فتحعلی ‌شاه حرمسرایی پروپیمان برای خود ترتیب داد به طوری که پس از مرگ خاقان ‌مغفور بیش از صد و اندی اولاد اناث و ذکور برجای گذاشت. طبعا تنظیم و مدیریت چنین مجموعه درهمی توان بالایی می‌خواست و به دلیل مونث بودن این مجموعه راهی بجز استفاده از خواجه‌ها نبود. پای اکثر این خواجگان از این زمان به دربار و حرمسرای قاجاری باز شد.
پولاک پزشک مخصوص ناصرالدین ‌شاه عموما این افراد را تیره‌پوست می‌داند و خودش آخرین خواجه سفیدپوست را در سال 1278ق به چشم خود دیده است که از اسرای قفقازی بود. یکی از این خواجگان سفید معروف آغایوسف بود که زمانی در خواجه‌سرای فتحعلی‌ شاه بود و به علت بلوایی که ایجاد کرد به اشتهار رسید و البته جان در این راه گذاشت.

http://www.iichs.org/magazine/bahar/118/118_berevayat_2.jpg

هرگاه به عکسهای شاهان قاجاری با دقت بیشتری نظر بیفکنیم در کنار سران و همدمان شاه برخی چهره‌های خاص به چشم می آیند که با دیگران متفاوتند. آدمهایی سیه‌چرده و گاه چروکیده، گاه بلندبالا که از بلندی سر به آسمان می‌سایند و گاه چنان کوتوله که در بین جمعیت گمند. ولی چیزی که مشخص است نزدیکی حداقل فیزیکی آنان در تصاویر به شاه زیاد است.

 

اینان همان غلامان درگاه یا خواجگان دربارند. افرادی که از قبل از اسلام بودند و تا آخرین روزهای قاجاریه به کار خود ادامه می‌دادند. اسامی این خواجگان هم به تناوب در تاریخها و اسناد آمده است. اسامی‌ای چون: عزیزالله ‌خان ‌خواجه، آغامحمد خان ‌قصیر، آغاعبدالله ‌خواجه، حاجی ‌مبارک، حاجی ‌سرورخان ‌اعتماد حرم و ....

 

به تبع شاه سایر سران و بزرگان هم برای نشان دادن ثروت از این خواجگان که در اصل از بین بردگان سیاه بودند استفاده می‌کردند. دکتر چارلز ویلس که در دوره ناصری به ایران آمده و پانزده سال به طبابت پرداخته بود در خصوص نگهداری غلام و کنیز در بین ایرانیان می‌نویسد:

 

              در ایران نسبت به غلامان و کنیزان در کمال خوبی رفتار می‌شود و هر یک از اهالی ایران که صاحب یک غلام یا یک کنیز بوده باشد همیشه طرف اعتماد و احترام ایرانیان می‌شود مثلا در گفت‌و‌گو و محاورات می‌گویند که فلان شخص آدم محترمی است یعنی او صاحب یک غلام زر خرید است. در هر صورت در مملکت ایران داشتن غلام و کنیز اسباب احترام مالک آن می‌شود و غالبا مردمان متوسط‌الحال بیش از یک یا دو کنیز مالک نمی‌باشند و داشتن غلامان فقط مخصوص به متمولین است که غالبا در عمارت و بیوت آنها این قسم مخلوق دیده می‌شود.

 

تاریخ حضور بردگان در ایران به دوره باستان باز می‌گردد. و آن هنگامی بود که به علت جنگها و نبردهای گوناگون تعداد زیادی از افراد اعم از زن و مرد و کودک به اسارت درآمده و به کشور فاتح برده می‌شد. بسیاری از آنان به عنوان برده به فروش می‌رسیدند و چون وسیله‌ای مانند سایر وسایل خانه به کار می‌رفتند. مردان در مزارع و کارهای سخت و زنان به عنوان خدمتکار و کنیز در کار خانه به کمک گرفته می‌شدند.

 

در کشور متمدنی مانند یونان هم اصول برده‌داری به تمام وکمال اجرا می‌شد و حتی فیلسوفان بزرگ یونان آن را تئوریزه کردند و یکی از اصول پیشرفت برشمردند!

 

پس از اسلام به علتهای گوناگون و مختلف نه تنها تعداد بردگان کم نشد حتی رو به فزونی رفت. حتی  چنان زیاد شدند که در دوره‌ای بردگان به قدرت رسیدند و خود صاحب قدرت شدند. احکام دینی به گونه‌ای تشریع شده بود که در هر فرصتی برای آزادی بردگان از آن استفاده می‌شد.

 

تا مدتها تعداد بردگان سفید بر سیاهان فزونی داشت ولی پس از پایان فتوحات در آسیا و اروپا، و آغاز پیشروی در آفریقا تعداد بردگان سیاه بیش از پیش افزایش یافت. حتی برده‌داری تا قرون جدید چه در آسیا و چه درغرب ادامه داشت که اوج آن را در جنگهای انفصال امریکا بین جنوب و شمال می‌بینیم.

 

با روی کار آمدن خاندان قاجار و خصوصا دوره آقامحمدخان تعداد بردگان سفید به علت جنگهای قفقاز فزونی یافت. و آن به علت افزایش کنیزان گرجی در خانه اعیان بود که به مسئله قتل گریبایدف و مشکلات پس از آن انجامید. با پایان یافتن جنگهای منطقه قفقاز و آرام شدن این منطقه مجددا کنیزان و غلامان محدود به سیاهان دزدیده شده از افریقا شد. بردگان سیاه در این دوره از لحاظ مرغوبیت به سه طبقه تقسیم می‌شدند:

 

1. طبقه بمباسی که بسیار سیاه بودند و مشخصات ظاهری آنان چنین بود که لبان کلفت و موهای سخت داشتند. موطن آنان کنیا بود. اینان کم بهاترین بردگان بودند. اطفال آنان خانه ‌شاگرد، دخترانشان به للگی و خدمتکاری می رفتند.

 

2. سیاهان معروف به سهیلی. رنگشان قدری روشن‌تر و لبها نازک‌تر و موهایشان نرم‌تر. مردانشان به نوکری و زنانشان به پیشخدمتی زنان ایرانی منصوب می‌شدند. ظاهر آنان بیشتر به بمباسی نزدیک است ولی از بمباسیها نرم‌خوتر و وفادارتر بودند. نسبت به طبقه اول قیمت بالاتری داشتند.

 

3. بهترین طبقه بردگان بودند و به نام حبشی شناخته می‌شدند. پوست آنان دارچینی رنگ و لبانشان نازک و غالبا در گونه آنان آثار قرمزی هویدا و موهای آنان بلند و نرم بود. تمام خواجه‌سرایان دربار ایران از این دسته انتخاب می‌شدند.

 

این غلامان و کنیزان بخت‌برگشته از سواحل دریای سرخ و خصوصا زنگبار با  کشتی کوچکی  به نام بوگالو به خلیج‌فارس و سواحل ایران منتقل می‌شدند. ملوانان عرب این کار را می‌کردند و مرکز آنان مسقط بود. اینان با زرنگی و گاه با رشوه از دست کشتیهای انگلیسی فرار می‌کردند و بار ارزشمند خویش را برای این تجارت غیر انسانی نجات می‌دادند.

 

گاه برخی حاجیان نیز در سفر برگشت به ایران از بازار پر رونق بردگان حجاز کنیزی یا غلامی به عنوان سوغات می‌آوردند و از آنان بهره می‌بردند.

http://www.iichs.org/magazine/bahar/118/118_berevayat_8.jpghttp://www.iichs.org/magazine/bahar/118/118_berevayat_9.jpg





پس آغا یوسفش چی شد
نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: