6:13 عصر | ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۰ آذر
کد خبر: 31589 تاریخ انتشار: ۱۳۹۳ چهارشنبه ۱۵ مرداد - 11:49 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی

دریای بزرگ دور

گروس عبدالملکیان

 

دریای بزرگ دور
یا گودال كوچك آب
فرقی نمی كند
زلال كه باشی
آسمان در توست


 

 

دختران شهر
به روستا فکر می کنند
دختران روستا
در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
می میرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمی رسد


 

 

ما
كاشفان كوچه‌ی بن‌بستیم
حرف‌های خسته‌ام داریم
این بار
پیامبری بفرست
كه تنها گوش كند


 

 

 

پرواز هم دیگر رویای این پرنده نبود
دانه دانه پرهایش را چید
تا بر این بالش خواب دیگری ببیند!


 

 

گرگ، شنگول را خورده است
گرگ
منگول را تکه تکه می کند
بلند شو پسرم!
این قصه برای نخوابیدن است

 

به شانه‏ام زدی
که تنهایی‏ام را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده‏ای؟!
تکاندن برف
از شانه‏های آدم‏برفی؟


 

  

می خواستم بمانم
رفتم
می خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و نه ماندن
مهم
من بودم
که نبودم...

 

درخت که می شوم
تو پائیزی !
کشتی که می شوم
تو بی نهایت طوفانها !
تفنگت را بردار
و راحت حرفت را بزن!


 

ندیده ای؟!
همان انگشت که ماه را نشان می داد
ماشه را کشید...


 

گفتی دوستت دارم

و من به خیابان رفتم !
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...

 



نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: