5:06 عصر | ۱۳۹۸ جمعه ۱۵ آذر
کد خبر: 33003 تاریخ انتشار: ۱۳۹۳ سه شنبه ۱۸ شهريور - 3:15 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی

بیاد مادرغزل معاصرسیمین بهبهانی

به وقت ِ خوشی، یا که غمگین ،غزل می سرایم
خروشان ِبغضم وَ یا ،سر به تمکین، غزل می سرایم

زخاک ِ وطن ،شعله ور چون شود ،خون ِ بابک
ویاد آور ِ ،هر خیانت ز افشین ،غزل می سرایم

از آن زن اثیری ،هدایت ، به بوف اش که می گفت
همان عشوه گر مادرو ، هم از این، غزل می سرایم

غزل عاشقانه، ز فرهاد ها ،نه از خسروان، بختیار
زتلخی دوران ِ خود، چه شیرین غزل می سرایم

سر و جان ، هماره فدای دل ِ بی بهاران
ز اندوه ِ آنان ، سر به بالین ،غزل می سرایم

ز بس کج مداری کند، ترکتازی به سامان ما 
ز آز ِ گرفته به دامان ِ دین ، غزل می سرایم

سکونی ندارد دل بیقرارم ، در این بینوایی
زبس دیده دل ، آه ِ مسکین ،غزل می سرایم

شب است ودلم دارد اندوه خاموشی یک ستاره
شده ِ آسمان ،حجّت آئین، غزل می سرایم

غزل را نشانه به نو کرده آن شیر زن مرد ِ میدان
بیادش من اینک ،چه سیمین غزل می سرایم 

همو کرده اوزان دیگر به شعری چو نیمای ما
ببین گشته ، بهتر ز پروین ،غزل می سرایم 

چنان مهربان بود و بخشنده ی سیلی روزگاران
بنامش شده شعر،مهر آگین غزل می سرایم


(کوروش نادرخانی)

برچسب هابرچسب ها: (کوروش نادرخانی),


نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: