3:19 عصر | ۱۳۹۸ شنبه ۴ خرداد
کد خبر: 57849 تاریخ انتشار: ۱۳۹۷ يکشنبه ۲۵ آذر - 11:08 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی

تحرک شبکه‌ای منجی جنبش دانشجویی/1

مسعود باستانی

 شاید حالا و پس از گذشت 65 سال از واقعه ، روایت رخدادهای روز شانزدهم آذر سال 1332 در طول این شصت سال و فراز و فرودهای آن می‌تواند بستر مساعدی برای ادامه این بحث که قرار است به رابطه بین جنبش دانشجویی و دانشجو در عرصه شبکه‌های اجتماعی بپردازد، بدل شود

 
امروز می‌توان گفت به رغم انسداد سیاسی در مسیر اصلاحات ساختاری، فرآیند گردش آزاد اخبار واطلاعات که در فهرست پروژه توسعه سیاسی قرار داشت یکی از علل کامیابی تصاعدی جنبش دانشجویی بود
 
اکنون و در سال‌های پایانی دهه 90 اغلب کسانی که در سال‌های نخست این دهه به عنوان فعالان دانشجویی شناخته می‌شدند ودانشجویانی که در این سال‌ها وظیفه مدیریت و عضویت در شوراهای مرکزی تشکل‌های سیاسی دانشجویی را بر عهده دارند؛ با نگاهی مایوس و لحنی غمگین درباره آینده مبهم جنبش دانشجویی سخن گفته یا گمانه زنی می کنند
 
تصور می کنم خطای بزرگ همه این دانشجویان ناکام شده از دلمردگی فضای عمومی حاکم بر فعالیت دانشجویی همچنان در اشتباه آنان در نحوه نگرش به کارکردهای امروزی جنبش دانشجویی و پافشاری بر استفاده از محصولات تشکل‌های دانشجویی به مثابه یک سازمان سیاسی است
 
امروز نمی‌توانیم منکر تحولات ساختاری و تغییر هژمونی‌های حاکم برجوامع بشر باشیم
 
جنبش دانشجویی هم نیازمند بازتعریف است. وقتی جنبش دانشجویی از دریچه یک جنبش اجتماعی با تعاریف و استانداردهای جنبش‌های اجتماعی جدید بازتعریف و بازسازی شود، شاید دانشجویان بی‌انگیزه و مسئولیت گریز و نیروهای فردگرای کنونی موجود در دانشگاه‌ها بتوانند رابطه ای نزدیک‌تر و صمیمانه‌تر با آن برقرار کنند
 
عبور از تعاریف کلاسیک جنبش دانشجویی و چشم‌پوشی از کارکردهای آن به عنوان یک سازمان سیاسی، تسهیل کننده مسیرحرکت به سمت جنبش دانشجویی ایران در جایگاه یک جنبش با تعاریف مدرن است
 
از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم
 
نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم
 
آوار  پریشانــی‌ست ، رو  ســوی چـــه‌بگریزیم؟
 
هنگامه حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟
 
تشویش هزارآیا ، وسواس هزار اما،کوریم
 
و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم
 
....
 
من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته
 
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
 
بخشی از شعر امید رهایی از حسین منزوی
 
درهمین ابتدای متن اجازه بدهید به جای تبریک روز دانشجو و به کارگیری الفاظ تکراری و مستعمل شده در طول این چند دهه؛ با این جمله جسورانه حرفم را آغاز کنم.
بی شک یکی از علل تباهی، امیدهای واهی است و به گمانم دیگر نیازی به یادآوری نیست که این امیدهای ویرانگر نیز محصول ساده اندیشی و خودپسندی تاریخی ماست که با خودفریبی و خوش‌بینی سهل انگارانه و اسراف مایوسانه عجین شده است.
 
 
در آغاز و پیش از آن که به توصیف وضعیت بغرنج جنبش دانشجویی و جایگاه دردناک دانشجو در چشم جامعه بپردازم، رخصت می‌خواهم به نشانه قدرشناسی به همه دانشجویان وطن دوست دانشگاه تهران که در روز 15آذرماه سال 32 و روزهای پیش از آن، فریاد اعتراض‌شان را در صحن و حیاط دانشکده‌ها بلندکردند و در آستانه ورود «نیكسون» با تکرار همان شعارهای آشنای قیام سی تیر، انزجارشان را از کودتاگران داخلی و حامیان خارجی اش ابراز کردند، ادای احترام کنم.
ادای احترام به جایگاه سه شهید دانشجو و گرامیداشت یاد 27 نفر از دانشجویانی که روز شانزدهم آذر دستگیر شدند. تقدیر از همه دانشجویانی که در زیر آن گلوله‌باران بی‌سابقه نظامیان مجروح شدند و خون شان سنگ های سفید رنگ کریدور دانشکده را گلگون کرد.
 
 
احترام به آنانی که در روز واقعه و به هنگام شلیک بی‌امان گلوله‌های نظامیان در کلاس‌ها و کریدورهای دانشگاه، نخستین صدای جمعی‌شان، همان شعار قدیمی اهالی کوی و برزن بود.همان جمله ای که در ساله های نخست دهه سی بارها در گوش جماعت پیچیده بود.همان نغمه ای که آن روز هم از گلوی دانشجویان برخاست و یک صدا گفتند: یا مرگ یا مصدق!
 
 
همان دانشجویانی که در فاصله چند ماه پس از کودتای 28مرداد و در روزهایی که تصاویر نخستین جلسه دادگاه دکتر مصدق در روز 27 آبان ماه به بغض خاموش ایرانیان میهن ئوست مبدل شده بود،کنار بازاریان تهران و اهالی پایتخت ایستادند و همراه ایشان پرچم نهضت مقاومت ملی را بر دوش گرفتند. در پایان نیز تاسف مضاعف برای آن  دانشجویان گرانقدر را شایسته می دانم.زیرا که امروز و پس از گذر 65 سال از آن روز همچنان روایت رفتار ، گفتار و مظلومیت‌شان مهجور مانده است.
 
بازخوانی سلیقه‌ای روایت یک واقعه
غصه این قصه اینجاست که متاسفانه مشاهده می کنیم، حداقل در طول چهار دهه گذشته پس از انقلاب و به رغم آن که این روایت به صورت ادواری و پیوسته مورد توجه و بازخوانی رسانه ها و فعالان سیاسی و دانشجویی قرار داشته اما همچنان بخش‌های مهمی از آن ناگفته و ناشنیده باقی مانده است.
روایتی مهجور مانده که در هر دوره به تبعیت از یک سلیقه بازگو شده و براساس سلیقه سیاسی مستقر در قدرت، بخش‌هایی از آن حذف یا برجسته شده است.
روایتی که همه انقلابیون سال 57، رزمندگان دهه شصت و حاملان اصلاحات در دهه هفتاد آن را حماسه می‌خوانند و هم زمان مخالفان سیاسی آنان نیز در قطب رو به‌رو این رویداد را برگی از تاریخ خودشان به شمار می‌آورند.
 
 
شاید اکنون سرنوشت روایت رخدادهای روز شانزدهم آذر سال 1332 که در طول این شصت سال و فراز و فرودهای عجیبی را پشت سر گذاشته می‌تواند بستر مساعدی برای ادامه این بحث بگشاید. بحثی که قصد دارم در آن به ضرورت بازخوانی  جنبش دانشجویی در جامعه شبکه ای شده امروز بپردازم. در این بحث کوشش خواهم کرد تا رابطه بین جنبش دانشجویی و دانشجویان عصر شبکه های اجتماعی و تعاملات اینترنتی را کشف کرده و در معرض ارزیابی شما قرار دهم.
گام نخست  با نخستین انتقاد برداشته می شود و آن  این که جنبش دانشجویی ایران در طول همه دهه‌های پس از واقعه شانزدهم آذر، همواره با چهره‌هایی مواجه بوده  که معمولا خود را حماسه‌ساز یا میراث داران آن حماسه تاریخی تلقی کرده و از جایگاه پدران معنوی، وضعیت جنبش را در مقایسه با آن حرکت قهرمانانه ارزیابی می‌کنند. آنان علاوه بر تحمیل زاویه دید شان و خود را در جایگاه هدایت و قضاوت نسل امروز قرار می دهند و می‌کوشند تا اهداف، آرمان‌ها و خصایل آن حرکت دانشجویان را در موقعیت فعلی بازتولید کنند.
 
 
متاسفانه شاهد هستیم که حتی اجتهاد ایشان هم که با نگاه به بستر زمانی و موقعیت تاریخی شکل می‌گیرد، اغلب با روحیات و خلقیات نسل حاضر در صحن و صحنه دانشگاه متفاوت و متضاد است.
 
 
روی دیگر این تاریخ این گونه رقم خورد و فعالان جنبش دانشجویی ناچار شدند در فاصله کوتاهی چس از پیروزی مبارزات انقلابی مردم  در سال57 به تماشای انقلاب فرهنگی بنشینند. آنها شاهد بودند که در دهه نخست پس از پیروزی انقلاب که انقلاب فرهنگی تصفیه برخی عقاید را در محیز های دانشگاهی اعمال کرده بود، جنبش دانشجویی عملا به یک باشگاه تمرینی برای احراز پست های مدیریتی مبدل شد.
پس از آن و علی رغم اینکه حداقل یک دهه تا موعد آغاز پروژه توسعه سیاسی دولت آقای خاتمی زمان باقی بود، جنبش دانشجویی به عنوان پیاده نظام احزاب فعال در محیط سیاسی آن دوران ایفای نقش می‌کرد. رهبران  احزاب و چهره‌های سیاسی عمدتا به هنگام رقابت بر سر تصاحب کرسی‌های قدرت،  به یاد جنبش دانشجویی می افتادند و  پس از ارزیابی بدنه فعال جنبش ، آن را در صفحه شطرنج سیاه و سپید خویش می‌چیدند. اگر چه در این مواقع و در لابلای شلوغی های تبلیغاتی رقابت‌های انتخاباتی فرصتی هم جهت طرح مطالبات جوانانه و خام‌اندیشانه فعالان جنبش دانشجویی فراهم می‌شد. مطالباتی که اغلب ملهم از برنامه‌های راهبردی حزب حامی‌شان بود و  تنها جنبه‌های شعارگونه و جلوه‌های رادیکال به خود گرفته بود. همزمان با بلوغ نسبی و حرکت کند و سنگین جامعه ایران به سوی جامعه مدنی، جنبش دانشجویی و فعالان دانشجویی حاضر در بدنه و رأس این جنبش نیز تکاپوی درونی به سوی هویت‌یابی و هویت‌بخشی خود را آغاز کردند.
 
 
 تجربه اعتراض خیابانی و سرآغاز خودآگاهی
اگر چه در پی وقایع هیجدهم تیرماه سال 1378 جنبش دانشجویی تجربه اعتراض خیابانی و خشونت سیاسی و سرکوب خشن را به شکل همزمان پشت سر گذاشت اما چه بسا در میانه همین اعتراضات و در کشاکش یارگیری از سایر اقشار اجتماعی بود که به نقایص و کم تجربگی خویش برای مواجهه و مقابله با بحران ها پی برد.
 
 
در نیمه دوم دهه هفتاد نیز  این جنبش به رغم حضور فعال در صحنه های سیاسی و همراهی با آهنگ اصلاحات و توسعه سیاسی درکشور، از فرصت نزدیکی به اردوگاه‌ سیاسی اصلاح‌طلبان هم بهره مند شد و کوشش برای خودآگاهی و تقویت ساختار فکری و سازمان سیاسی و تشکیلاتی را شروع کرد. آغاز نهضت مطالعه و بازخوانی اندیشه‌های سیاسی توسط فعالان دانشجویی و نگاه به تاریخچه و هویت جنبش از این زمان کلید خورد.
 
 
از سوی دیگر اردوگاه‌ رقیب اصلاح طلبان نیز در برابر این طیف از جنبش دانشجویی که اعضای انجمن‌های اسلامی دانشجویان و وارثان دفتر تحکیم وحدت بودند، علاوه بر سرمایه‌گذاری روی بسیج دانشجویی مستقر در دانشگاه‌ها، به فکر راه اندازی و تاسیس  چند تشکل‌های سیاسی همسو با خود افتادند و آن را در دستور کار قرار دادند.
 
 
استقبال بی‌بدیل جامعه از مطالبات و آرمان‌های مطرح شده از سوی اطلاح‌طلبان موجب شد تا علاوه بر رشد رسانه‌های گروهی و مطبوعات غیر دولتی، افزایش سطح آگاهی‌های سیاسی شهروندان هم یکی از محورهای برنامه دولت باشد.
 
 
تقویت نهادهای مدنی به منظور تحکیم بنیادهای دموکراسی و رشد مطالبه‌گری در رفتار شهروندان با افزایش سطح آگاهی‌های افکار عمومی جامعه میسر و مهیا شده بود. همین دستاوردها، فصلی طلایی در پژوه توسعه سیاسی دولت اصلاحات محسوب می شد.
 
 
جنبش دانشجویی نیز در همین فرصت طلایی توفیق یافت تا بار دیگر هویت مستقل فراموش شده خود را پیدا کرده و این بار آرمان‌ها و مطالبات مطروحه‌اش با بهره گیری از ظرفیت اندیشه ورزی تشکیلاتی و نگرش های انتقادی پیرامونی اش شکل بگیرد.
 
 
سرانجام بلوغ سیاسی جنبش دانشجویی که با نگرش انتقادی به اسلاف و نگاه ارزیابانه و تجربه گرا به اخوان و مشابه‌های جهانی‌اش به دست آمده بود،  باعث این جنبش به راهبردی کلان در ادامه مسیر  دست یابد. جنبش دانشجویی به این تصمیم راهبردی رسیده بود که بایستی به رغم همه تضییقات ،محدودیت‌ها و سرکوب های احتمالی،جایگاه و هویت معنوی خویش را در نقطه‌ای خارج از منازعات رقابت‌های سیاسی تعریف کرده و به عنوان یکی از اجزای جامعه مدنی، کار سترگ مبارزه با استبداد و پاسداری از دموکراسی و حقوق بشر را به دوش گیرد.
 
 
انسداد سیاسی اصلاحات و بحران زدگی
اما بحران بعدی از جایی آغاز شد که پس از انسداد پروژه سیاسی اصلاحات ، آش توسعه سیاسی دولت اصلاحات برای جنبش دانشجویی لب دوز و دهان سوز شد. زیرا در ادوار بعدی علاوه بر سرکوب فعالان سیاسی درون جنبش دانشجویی که حاملان آرمان ها و مطالبات رادیکال شهروندان دموکراسی خواه بودند، شاهد افول فعالیت ها آن بودیم و از طرف دیگر نیز سیاست زدگی وسپس سیاست گریزی نسل جدید عملا دانشجویان را بحران‌های فزاینده و پی در پی مواجه کرد.
جنبش دانشجویی در عصر جامعه شبکه ای
امروز می‌توان گفت به رغم انسداد سیاسی در مسیر اصلاحات ساختاری، فرآیند گردش آزاد اخبار واطلاعات که در فهرست پروژه توسعه سیاسی قرار داشت یکی از علل کامیابی تصاعدی جنبش دانشجویی بود. اما اکنون و در سال‌های پایانی دهه نود اغلب کسانی که در سال‌های نخست این دهه به عنوان فعالان دانشجویی شناخته می‌شدند ودانشجویانی که در این ایام وظیفه مدیریت و عضویت در شوراهای مرکزی تشکل‌های سیاسی دانشجویی را بر عهده داشتند؛ با نگاهی مایوس و لحنی غمگین درباره آینده مبهم جنبش سخن گفته یا گمانه زنی می کنند.
 
 
کالبد خسته و روان مجروح ایشان که به دلیل تهدیدها و تحدیدهای مستمر فعالیت جنبش دانشجویی، قابل مشاهده است. همچنین  نگاه مایوسانه  به آینده تشکل‌های سیاسی دانشجویی و تکاپوهای ناامیدانه و کم بازده برای نجات از انواع و اقسام بحران‌های محیطی و محاطی و مشکلات جاری روز به روز حلقه محاصره  آنان را تنگ‌تر می‌کند. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که وضعیت، توصیف همان وضعیت بغرنج جنبش دانشجویی امروز ماست.
فعالان دانشجویی و دانشجویان فعال در تشکل ها گلایه‌مند زیرا آموخته بودند تا با بهره گیری از شور و نشاط محیط دانشگاه و تلفیق آن با نگاه منتقدانه و مطالبه‌گرایانه، نیروهای تازه نفس جذب کنند و از این طریق تشکیلات را تقویت کرده و قدرت سیاسی  شان را تحکیم کنند. ایشان از اسلاف خویش یاد گرفته بودند تا با  سازماندهی دانشجویان علاقه‌مند به مشارکت دایما جنبش و سرمایه های آن را توسعه دهند.مبرهن است که سرمایه اصلی جنبش دانشجویی و مهم‌ترین عنصر و رکن آن ، اعضای کوشا و کنشگران آرمانخواه هستند و به مدد همین نیروها می توان شاهد تجلی آرمانگرایی در بطن جنبش دانشجویی بود.همه می دانند که در طول سالیان متمادی همواره مشارکت داوطلبانه دانشجویان  وتوانمندی فکری اعضا؛ و سرمایه انسانی  جنبش بوده و خواهد بود اما حالا دانشجویان فعال  در جنبش دانشجویی از بی میلی فزاینده نسل جدید برای مشارکت و ایفای نقش در تشکل‌های حرف می زنند. همین دانشجویان فعال در تشکل ها ه روزه شاهد ناکامی خود در انتقال آرمان‌ها و مشی سیاسی به نسل جدید هستند.
 
 
فعالان حاضر در تشکل‌های دانشجویی امروز در خلوت خویش به شدت بیمناکند و چه بسا گمان می‌کنند که با پایان دوران تحصیلاتشان ،دانشجویان نسل جدید اشتیاق و تمایل کافی  و مهارت و آگاهی سیاسی لازم برای تحویل کلید این خانه را نداشته باشند.
آنان از سیاست گریزی، بی انگیزه‌گی و رفتارهای جمع گریز و منفعت‌طلبی نسل پس از خود گلایه دارند و ساختار موجود جنبش دانشجویی را در معرض نابودی می بینند و مدام هشدار می دهند که تداوم این وضعیت ممکن است به سرعت منجر به تخلیه هویت سیاسی و فرهنگی و تاریخی جنبش شود.
بحران مشارکت ، بحران مسولیت پذیری ، بحران امنیت، بحران مدیریت، بحران عضویت، بحران امنیت، بحران ... فهرستی طولانی از مشکلات لاینحلی هستند که فعالان تشکل‌های دانشجویی را لیست خود جای داده اند.
 
 
فضای حاکم بر گفت‌و‌گوهای فعالان نهادهای دانشجویی و کسانی که حتی پس از پایان تحصیلات با دغدغه‌ مندی و آرمانخواهی، خود را در کسوت فعالین دانشجویی بازتعریف کرده و خود با این هویت معرفی می کنند، چنان یاس‌آلود و ناامیدانه است که حاجتی به بیان نیست.
از سوی دیگر رویگردانی دانشجویان جدید و نسل حاضر در کلاس ها و صحن دانشگاه، از فعالیت‌های تشکیلاتی و کارهای جمعی هدفمند (با تعاریف کلاسیک مورد نظر فعالان دانشجویی) دایم گسترده و فراگیرتر می شود. به گفته بعضی تشکل‌های دانشجویی، آنان طی سال‌های اخیر ناچار شده اند تا در روز 16 آذر با پربایی مراسم مفرح و جُنگ شادی و تفریحات جوان‌پسندانه توجه عموم دانشجویان را به مراسم روز دانشجو جلب کرده و ایشان را به حضور در این مراسم ترغیب کنند.
 
 
شوربختانه تصویر امروز فعالان دانشجویی یعنی همان کسانی که پس از پایان ایام تحصیل هم در جایگاه حاملان ارزش‌ها و آرمان‌های جنبش دانشجویی زمانه خویش می‌کوشند تا به تحرک تشکل‌های سیاسی و نهادهای صنفی مستقل یاری رسانند و نیز دانشجویانی که در میان همکلاسی‌های‌شان مسولیت راهبردی و مدیریت تشکل‌ها را برعهده دارند این گونه است:
پرونده‌های قضایی نیمه باز و احکام طولانی زندان و سوسابقه
علاوه بر این موارد عینی، ناکامی‌های سیاسی و در بعضی نمونه ها هم عقب ماندگی و نارضایتی از زندگی شخصی و وضعیت تحصیلی به این رنجنامه افزوده می شود.
به راستی آیا این فرجام وطن دوستی، نقد خیرخواهانه و فاصله گیری آگاهانه از گزندهای احتمالی کرسی‌های قدرت سیاسی است؟!
آیا راه نجاتی هست ؟!
در اینجا می کوشم با اشاره‌ای مختصر به خطاهای نگرشی و راهبردی فعالان دانشجویی و دانشجویان فعال در تشکل‌های سیاسی و صنفی‌، پیشنهادی را نیز برای خروج از این رکود و عبور از این بن‌بست مطرح کنم.
تصور می کنم خطای بزرگ ناکامان ناشی از دلمردگی فضای حاکم بر فعالیت دانشجویی همچنان در زاویه دیدشان و نحوه نگرش به کارکردهای امروزی جنبش دانشجویی است. پافشاری آنان برای بهره مندی از محصولات کلاسیک و برون دادهای همیشگی این تشکل‌ها ناشی از این است که در اغلب موارد جنبش دانشجویی را به مثابه یک سازمان سیاسی می نگرند.
 
 
اگر چه سازمان های سیاسی مدنظر کنشگران مذکور به نیت تصاحب قدرت سیاسی ساخته و پرداخته نشده اند اما آنها منتظرند که  حداقل برون‌داد تکاپوهای این تشکل ها محصولی برای پاسبانی از آرمان‌های سیاسی ومطالبه‌گری منتقدانه  و دفاع از حقوق شهروندی در برابر قدرت سیاسی حاکم باشد. شاید به نظر ایشان جنبش دانشجویی باید دایما راهبردهایی سعادتمندانه برای گسترش خیر عمومی طرح کرده و آن را با نظارت و چالش مستقیم با  قدرت سیاسی مستقر پیگیری نماید.
 
 
حتی دانشجویان تحول خواه، دانشجویان دموکراسی‌خواه،دانشجویان سوسیالیست ، دانشجویان لیبرال ، دانشجویان سوسیال دموکرات و ...هم در بهترین حالت جنبش دانشجویی امروز را در قد و قواره یک جنبش سیاسی با پتانسیل‌های راهگشا تصویر و تصور می‌کنند و پس از ناکامی‌های‌شان، مایوسانه آن را ترک می‌کنند.
 
 
اما شاید بشود نقطه شروع تازه تری یافت ! امروزه نمی‌توانیم منکر تحولات ساختاری و تغییر هژمونی‌های حاکم برجوامع بشر باشیم. تحولاتی که ملهم از همان انقلاب عصردیجیتال و فراگیر شدن اینترنت و شبکه‌های اجتماعی هستند. شبکه‌های اجتماعی علاوه بر ایجاد برخی تغییرات در تعاملات بین شهروندان منجر به دگرگونی بخش بزرگی از مفاهیم زیست جمعی  ما درجهان کوچک مان شده اند.
به همین دلیل و با نگاهی به تجربه‌های رخ داده در عصرفیسبوک ،یوتیوپ و توییتر، انتظار می‌رود تحلیل‌گران جنبش دانشجویی ایران نیز ارزش‌ها و مفاهیم عصر جدید را  باور کرده و جامعه پیرامونی خویش را که در قالب شبکه‌های اجتماعی شناخته و طبقه بندی شده است با دقت نگاه کنند. چه بسا همین بازبینی  فرصتی جهت بازشناسایی جلوه های تازه تر و کارکردهای دگرگونی یافته جنبش دانشجویی از جایگاه یک جنبش اجتماعی را که  بارویکردی بومی گرایانه با محیط هم سازگار شده، فراهم کند و آنان بتوانند مجددا این جنبش را بازتولید کنند.
 
 
امروز سیاست ورزی شهروندان در چارچوب جنبش‌های اجتماعی تحول‌خواهانه و بهبودی‌طلبانه تبلور یافته است. به طوری که می‌گویند اکنون عمومی‌ترین کار جنبش های اجتماعی فشار به مقامات دولتی و حکومتی برای تحقق مطالبات جمع هاست. بنابر این جنبش دانشجویی هم نیازمند بازتعریف است.
 شاید وقتی جنبش دانشجویی از دریچه یک جنبش اجتماعی با تعاریف و استانداردهای جنبش‌های اجتماعی جدید بازتعریف و بازسازی شود، دانشجویان بی‌انگیزه و مسئولیت گریز و نیروهای فردگرای کنونی موجود در دانشگاه‌ها بتوانند رابطه ای نزدیک‌تر و صمیمانه‌تر با آن برقرار کنند.
همدلی منبعث از رفتارهای مشترک کاربران جامعه مجازی می توانند یک کارگاه تمرینی تلقی شود. زیرا که این جنبش‌های اجتماعی، معمولا به صورت چند وجهی بروز می‌کنند و به سادگی هم قابل سرکوب نیستند.
 
 
عبور از تعاریف کلاسیک جنبش دانشجویی و چشم‌پوشی از کارکردهای سنتی و کلاسیک آن به عنوان یک سازمان سیاسی، تسهیل کننده مسیر این حرکت است. حرکت جنبش دانشجویی ایران  به سمت  کسب وجوه  روشن از یک جنبش اجتماعی جدید و سازگاری  اش با تعاریف مدرن.
در آغاز سخن وعده کرده بودم که از امیدهای واهی پرهیزکنیم. اکنون  ناچاریم برای وفای به همان عهد نخستین، صریح و شفاف بگویم که برای طرح این پیشنهاد و مشابه سازی  آن با جنبش‌های جدیدی که تا کنون جهانی شده اند و مورد مطالعه قرار گرفته اند، از تحربیات خاورمیانه ای و جنبش‌های جدید اجتماعی در بهار عربی استفاده کردم.
 
 
تجربه تونس ، تجربه مصر،تجربه لیبی، تجربه وال استریت و ... نمونه‌های متاخر جنبش‌های جدید اجتماعی که اکثر آنها با عاملیت دانشجویان متولد شده و قوام گرفتند امروز قابل مشاهده اند.
گرچه متاسفانه و جسورانه باید گفت که اکنون و  پس از سپری شدن یک دهه از عمر این جنبش‌های جوان هنوز سرنوشت دست آوردها و نتایج حاصله از آنها مبهم است و چه بسا در مواردی عامل تغییرات معکوس و مخرب در جوامع بوده اند.
اما شباهت بسیار زیاد روانشناسی اجتماعی حاملان و عاملان این جنبش‌های تبلور در بهار عربی و هم شکلی فرهنگی و اجتماعی جوامع خاورمیانه در عصر دیجتیال شبکه‌های اجتماعی با جامعه ما، ضریب انتخاب من را افزایش داده است.
 
 
 جمع کثیری از جامعه شناسنان معتقدند در حال حاضر جامعه ایران در شرایط جنبشی قرار دارد و از این منظر جنبش های اجتماعی کارآمد پایه‌گذار تحولات آت هستند.روزی که جوانان مصری با صفحات فیسبوک و کمپین «ما همه خالد هستیم» خیل عظیم هفتاد هزار نفری حاضر در میدان التحریر را سامان دادند. کمتر کسی «اسما» دختر دانشجوی مصری را می شناخت. هم او بود که با صفحه فیس بوک  یکی از محرکان موثر این تحرکات وسیع و تغییرات سیاسی بزرگ شد!
زمانی که شبکه‌های اجتماعی و بسترهای دیجیتال برای تعاملات شهروندی به باشگاه همفکری و اتحاد تونسی ها مبدل شدند کمتر کسی سرعت پیشرفت تحولات بعد آن را باور می‌کرد. به هرحال جنبش های اجتماعی کنونی در قالب جنبش‌های اجتماعی شبکه ای شده  متولد شده و سپس طبقه بندی می شوند.
جنبش هایی که این روزها گونه ای جدید از تحولات اجتماعی به شمار رفته و حتما بایستی با الهام از سازوکارها، رهیافت‌ها یشان  نحوه تاثیر و تاثر و تعامل با آنها را شناخت.
 
 
جنبش های کلاسیک و حتی  برخی نهادهای صنفی می توانند با بهره مندی از تجربیات جهانی این جنبش های جدید بخت خود را در جوامع شبکه ای شده آزمایش کنند. بدون خوش بینی می توان  گفت که چه بسا بتوان راه نجات جنبش دانشجویی راکد و آفت زده کنونی را در دل این جنبش ها پیدا کرد و از این طریق به سرمنزل مقصود رسید.
برچسب هابرچسب ها: ,


نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: