7:46 صبح | ۱۳۹۸ سه شنبه ۲۱ آبان
کد خبر: 60614 تاریخ انتشار: ۱۳۹۸ شنبه ۱۱ آبان - 1:47 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی

ساختار سیاسی فرقه‌ای

عباس عبدی
اعتراضات لبنان و عراق را چگونه می‌توان فهم كرد؟ یك تحلیل به متغیرهای مشهود و نزدیك مربوط است. مسائل گوناگون جامعه از جمله بیكاری، فساد، نابرابری طبقاتی، دخالت و تحریك‌های خارجی را می‌توان از این جمله دانست. بدون تردید این عوامل مهم بوده و هر یك به نوبه خود در بروز و تداوم این اعتراضات موثر هستند.
تحلیل ریشه‌ای‌تر و ساختاری قدری متفاوت است، هر چند آثار نارسایی‌های ساختاری در نهایت در قالب همان عوامل پیش‌گفته ظهور و بروز پیدا می‌كند. مشكل اصلی این دو كشور، به رسمیت دادن ساختار قومی و فرقه‌ای و مذهبی آنهاست. ساختاری كه مطلقا با الزامات جدید سازگاری ندارد و دیر یا زود به بن‌بست می‌رسید كه رسیده است. وجود این كشورها عموما محصول توافق سایكس ـ پیكو میان فرانسه و بریتانیا در یك قرن پیش و هنگام فروپاشی امپراتوری عثمانی و نیز ادامه حضور استعمار در منطقه بود. برای نمونه ساختارهای سیاسی لبنان در آن قالب شكل گرفت ولی در ادامه، این ساختارها با تحولات جمعیتی، اجتماعی، بین‌المللی و منطقه‌ای مواجه شد و پایداری خود را از دست داد.
در لبنان ساختار سیاسی این‌گونه بود كه قدرت اصلی در دست رییس‌جمهور مارونی و سپس نخست‌وزیر اهل سنت و در ادامه رییس مجلس شیعه قرار داشت. حتی استخدام كاركنان دولتی و آموزشی نیز بر اساس نسبت‌هایی میان این اقوام و مذاهب بود. ولی این ساختار به چند دلیل در تعارض با تحولات اجتماعی قرار گرفت. از یك سو تركیب جمعیتی به نفع شیعیان تغییر كرد، به علاوه بسیاری از شهروندان فارغ از این تعلقات مذهبی قرار داشتند و در نتیجه احزابی ملی و فرامذهبی و فراقومی شكل گرفتند، ولی این ساختار اجازه نمی‌داد كه مرزهای فرقه‌ای مذكور شكسته شود و از آنجا كه لبنان كشور كوچكی بود، هر یك از این گروه‌های مذهبی و قومی به یك قدرت خارجی نزدیك شده بودند. هنگامی كه جنگ داخلی لبنان در سال ۱۹۷۵ آغاز شد، جناح‌بندی‌های مذكور تشدید شد و نوعی عداوت و كین‌خواهی نیز میان آنان پدید آمد. تحولات انقلابی در ایران و قدرت گرفتن شیعیان نیز موازنه را به كلی تغییر داد.
 
با این حال پس از پایان جنگ داخلی و خستگی ناشی از ۱۵ سال جنگ و ده‌ها هزار كشته، لبنانی‌ها به‌طور جدی توافق كردند كه با یكدیگر و در كنار هم و به‌صورت مسالمت‌آمیز و با فراموشی گذشته زندگی كنند. ولی مشكل اینجا بود كه نظام فرقه‌ای لبنان با الزامات حكومت‌های مدرن و نیز تغییر موازنه قوا میان اقوام و مذاهب در لبنان سازگاری ندارد. دولت مدرن را نمی‌توان فرقه‌ای اداره كرد. دستگاه قضایی، پلیس، نیروی نظامی و سازمان اطلاعاتی باید فراحزبی و فراجناحی باشند. رعایت این شرط در نظام‌های دموكراتیك و حزبی ممكن است، ولی در یك نظام فرقه‌ای ممكن نیست. هیچ مدیری فرامذهبی، فرافرقه‌ای و فراقومی در این كشورها وجود ندارد. در نتیجه این دستگاه‌های حاكمیتی، دچار فرقه‌گرایی و سوگیری می‌شوند و روند فرقه‌گرایی را تشدید می‌كنند و منشأ فساد و تباهی در نظام اداری و در كل حكومت می‌شوند. اضافه كنید جدایی‌گزینی سكونتی میان این اقوام و گروه‌ها را كه با الزامات اقتصادی و بازار كار سازگاری ندارند و در نهایت شكل‌گیری نیروهای جوانی كه خسته از تمایزات قومی، فرقه‌ای و مذهبی خواهان اتحاد زیر یك پرچم و مفهوم ملی هستند به همین علت نیز از طرف نظام فرقه‌ای به حاشیه رانده می‌شوند. نظام عراق كه از یوغ استبداد صدام آزاد شده بود نیز به نحوی الگوبرداری از نظام لبنان بود. رییس‌جمهور كرد، نخست‌وزیر با قدرت بالا شیعه و رییس مجلس سنی، همراه با جدایی‌گزینی‌های منطقه‌ای و شهری و حتی محلی و با حامیان متفاوت خارجی موجب می‌شود كه نظام اداری كشور هیچ تناسبی با نیازهای حكومت یا دولت‌های مدرن نداشته باشد، به ویژه اینكه میان آنان پدیده‌ای به نام دولت ـ ملت شكل نگرفته و حتی در مراحل ابتدایی آن نیز قرار ندارند. نسل جدیدی كه در این جوامع پا به عرصه گذاشته‌اند، چه در لبنان و چه در عراق، نسلی هستند كه خاطرات چندانی از جنگ داخلی یا استبداد صدام ندارند و فراتر از اختلافات گذشته هستند. اختلافاتی كه جمعیت میانسال و افراد مسن بر اساس ملاحظات فرقه‌ای داشته‌اند. افراد این نسل جدید؛ خود را همدرد و دارای سرنوشت مشترك حس می‌كنند و به نوعی علیه وضع و نظام فرقه‌ای گذشته قیام كرده‌اند. البته كل اعتراضات را نمی‌توان به این گزاره تقلیل داد. مسائل گوناگونی حتما وجود دارد، ولی اگر در فرآیند كلی و تحلیلی عام‌تری نگاه كنیم، شاید ریشه مشكلات دو كشور را در این وضعیت بتوان توصیف كرد. تمام كشورهایی كه ساختارهای آنها فراگیر و بدون تبعیض نیست دیر یا زود دچار این مساله خواهند شد. ولی چرا این اعتراضات در عربستان و مصر با سركوب جمع می‌شود، ولی در این دو كشور نمی‌توان آن را سركوب كرد یا بسیار پرهزینه خواهد بود. احتمالا یكی از علل شكل‌گیری این وضعیت در دو كشور لبنان و عراق وجود نوعی از توازن قوای اجتماعی است كه امكان سركوب مثل آنچه در مصر و عربستان رخ می‌دهد را از دولت‌های این دو كشور سلب كرده و این مساله موجب تداوم نسبی ماجرا شده است.
برچسب هابرچسب ها: عباس عبدي,


نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: