7:10 عصر | ۱۳۹۹ پنج شنبه ۲۶ تير
کد خبر: 62564 تاریخ انتشار: ۱۳۹۹ دوشنبه ۱۵ ارديبهشت - 6:12 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی

در ستایش عابدان جهادی

سیدعلی‌میرفتاح

به دور از دنیای سیاست، بیرون از كش و واكش‌های جناحی، مردمانی خدوم و صافی‌دل كمر به خدمت خلق بسته‌اند و عمر و سلامتی و زندگی خود را وقف دیگران كرده‌اند. گل بعضی‌ها را با نق زدن و ناامیدی و طلبكاری ورز داده‌اند، بعضی‌ها هم جان شیفته‌ای دارند كه جز با رایگان‌بخشی آرام نمی‌گیرد. فرموده‌اند علم جواهر‌الرجال، فی تقلب الاحوال. به تعبیر شهید چمران وقتی كه شیپور جنگ نواخته می‌شود  مردها از نامردها تمیز داده می‌شوند. اختصاص به شیپور جنگ ندارد در هر اتفاق و ابتلایی بساط آزمون الهی گسترده می‌شود تا اولا دوستان خدا قد بكشند و بالا بیایند ثانیا تا سیه روی شود هر كه در او غش باشد. در مقام حرف همه ایثارگر و بخشنده و عارف و مهربانیم و مدعی. به وقت ادعا اگر به خویش و بیگانه كمك نكنیم و بار از دوش دیگران برنداریم روزمان شب نمی‌شود. اما در عمل چه؟ آیا در عمل هم روسپید و سربلندیم؟ خیلی‌ها هستند كه ایران ایران می‌كنند و دایما در نوشته‌ها و گفته‌ها‌ی‌شان تاكید صریح می‌كنند كه «چو ایران نباشد تن من مباد ». صفحه‌های اینستاگرام و توییتر را نگاه كنید ببینید چقدر آه و افغان می‌كنند برای وطن چند هزار ساله؟ خیلی هم خوب اما آیا بیرون از حرف و عكس هم اینها كاری برای وطن كرده‌اند؟ آیا خدمتی هم از دست‌شان برآمده؟ هشت سال در این مملكت جنگ شد، صدام به اسم قادسیه و به رسم سعد‌ابن ابی‌وقاص آمد تا آب و خاك ایران را بگیرد و به عراق ضمیمه‌اش كند. حتی نقشه چاپ كرد و خوزستان را عربستان نامید. اما بینی و بین‌الله چه كسی مقابل این تجاوز و گستاخی سینه سپر كرد و به میدان رفت و جلوی زیاده‌خواهی صدام را گرفت؟ چه كسانی و از چه طایفه و قشری به جبهه رفتند و نگذاشتند حتی یك‌وجب از خاك میهن كم شود؟ من خیلی‌ها را می‌شناسم كه برای رستم فرخزاد دل می‌سوزانند و موقع خواندن نامه‌اش در شاهنامه اشك می‌ریزند. به این احساسات میهن‌دوستانه احترام می‌گذارم اما در عین حال سوال می‌كنم كه آیا قضای همرزمی با رستم را در جنگ هشت‌ساله به‌جا آوردند؟ سانتی‌مانتال‌ها كسانی هستند كه بهای احساسات‌شان را نمی‌پردازند. درست مثل آن داستان مثنوی كه طرف حاضر بود برای سگ گرسنه‌اش بگرید اما نانش ندهد: گفت چون ندهی بدان سگ نان و زاد/ گفت تا این حد ندارم مهر و داد// دست ناید بی‌درم در راه نان/ لیك هست آب دو دیده رایگان. پست‌های اینترنتی و جملات تبلیغاتی هم عین آب دودیده رایگانند و بی‌هزینه. اگر بگویی برای مملكتت پا از روی مار بردار، بی‌مزد و منت محال است بردارد اما در عوض در ماهواره و روزنامه و اینترنت خروار خروار وطن‌وطن می‌كند و هرآنكه جز خود را به باد انتقاد می‌گیرد. اما در مقابل این گروه خشمگین متوقع بی‌خیر و بركت، هستند مردمانی كه فرصت‌های خدمت و ایثار را انتظار می‌كشند و برای وطن و هموطن‌شان از جان و دل مایه می‌گذارند: جنگ بشود همین‌ها جلوتر از همه حاضر به یراق ایستاده‌اند كه بجنگند. سیل و زلزله كه بیاید همین‌ها در صف اول خدمت به خلقند تا سیلزده‌ها و زلزله‌زده‌ها احساس تنهایی و بی‌كسی نكنند. سعدی به نقل از بزرگان دین فرموده «عبادت به جز خدمت خلق نیست/ به تسبیح و سجاده و دلق نیست.» از این حیث جهادگران در اصل عابدان فروتنی هستند كه به واسطه كمك به مردم به خالق مردم تقرب می‌جویند. من اگر جای مسوولان و مقامات كشور بودم قدر چنین خادمان بی‌توقع و پا به ركابی را بیش از این می‌دانستم كه بخواهم از ایشان ماده تبلیغات بسازم یا با تعارف و تشریفات خدمات‌شان را جواب دهم. این خیلی ارزشمند است كه مجروح زمان جنگ هنوز انگیزه خدمت دارد و كماكان از بذل مال و جانش مضایقه نمی‌كند. خیلی از این بچه‌های جهادی علی‌رغم تنگ‌دستی و گرفتاری‌های معیشتی‌ از طبع بلندی كه دارند شرم‌شان می‌آید مزد بگیرند یا از چیزی و جایی بهره‌مند شوند. به‌عینه دیده‌ام كریمانی را كه از شكم خود حتی از شكم زن و بچه خود می‌زنند تا خلق خدا را سیر كنند. فرموده‌اند كه الناس عیال‌الله. پس یقینا خدای متعال خود اجر و جزای جهادگران بخشنده را می‌دهد اما بر ما نیز واجب است قدردان لطف و زحمت برادران و خواهران‌مان باشیم و رایگان بخشی آنها را اجر بنهیم. البته همیشه و همه‌جا چهره‌های تبلیغاتی پیش می‌افتند و خدمات ریز و درشت خود را به ثمن سیاست می‌فروشند و ثواب‌های خود را در مناقشات جناحی به هدر می‌دهند. ما كاری به آنها نداریم بلكه خود را وامدار و مرهون جماعت كثیری می‌دانیم كه نه تنها از توپ و تانك دشمن نمی‌ترسند بلكه از ویروس و مریضی و قرنطینه هم واهمه ندارند خود را تمام و كمال، بیست و چهارساعته وقف آسایش دیگری كرده‌اند. حتی اگر این دیگری مخدوم بی‌عنایت باشد و قدر نشناسد بزرگواری این دوستان را.

 

اعتماد 

 

 

برچسب هابرچسب ها: سيدعلي‌ميرفتاح,


نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: