2:17 صبح | ۱۳۹۹ پنج شنبه ۳ مهر
پرسش
کد خبر: 64891 تاریخ انتشار: ۱۳۹۹ يکشنبه ۱۲ مرداد - 1:28 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی

حسین مرعشی: مجلس فعلی حتی اصولگرایان را هم پوشش نمی‌دهد

این چیز خیلی عجیبی در ایران است که سیاستمداران ما، هم سیاستمداران صلح هستند، هم می‌خواهند سیاستمداران جنگ سرد باشند. اینها با هم سازگاری ندارد و به نفع کشور هم نیست. بالاخره دو حالت بیشتر نداریم. یا باید بگوییم خروج آمریکایی‌ها از برجام، نتیجه سیاست‌ها و موانع داخلی برجام بوده و جناح مخالف برجام در داخل کشور دشمن را تحریک و کاری کردند که برجام متوقف شد و این فشار سنگین اقتصادی به مردم وارد شد، یا طرف خارجی که به او اعتماد کردیم و بالاتر از اعتماد، مصوبه شورای امنیت را برای برجام گرفتیم، او زیر میز زده است. هر کدام از این دو که باشد، مگر می‌شود دولتی که برجام را پی ریخته است، خودش برجام را از بین ببرد؟

خبرگزاری ایرنا مصاحبه‌ای داشته است با سید حسین مرعشی، عضو سرشناس حزب کارگزاران سازندگی ایران، که در ادامه می‌آید:  

جناب آقای مهندس مرعشی، ملت ایران، شما را به عنوان یک چهره سیاسی باتجربه و فرهیخته می‌شناسند که در سال‌های متمادی، هم در عرصه قانون‌گذاری در مجلس بوده‌اید، هم در مسئولیت‌های اجرایی و هم از چهره‌های شناخته شده در عرصه سیاست و احزاب. با توجه به این که مجلس، کار خود را به تازگی شروع کرده است و شما نیز چند دوره نماینده مجلس بوده‌اید، ابتدا از وضعیت مجلس شروع کنیم، ارزیابی شما از مجلس چیست؟ و روند قانون گذاری در کشور را چگونه می‌بینید؟

 

در حال حاضر، نقش تقنینی مجلس چندان مورد اختلاف نیست. هم کشور به اندازه کافی قانون دارد و هم این اجماع حاصل شده است که نمی‌توان با قانون، تغییرات مهمی در کشور رقم زد. نگاه به مجلس اکنون صرفا از منظر گرایش‌های سیاسی، مورد توجه است. اگر بخواهیم از این جهت به مجلس فعلی نگاهی داشته باشیم، این مجلس بیش از اندازه یک‌دست شده است و نمی‌توان گفت صاحبان سلیقه‌ها و نحله‌های فکری و سیاسی مختلف کشور را نمایندگی می‌کند. این مجلس کاملا تک جناحی است و حتی اصولگرایان کشور را هم پوشش نمی‌دهد. حضور اصولگرایان میانه هم در این مجلس، کم رنگ است و حضور پررنگی نیست. این هم گامی است که عده‌ای آن را می‌پسندند و فکر می‌کنند به یک‌دست شدن حکومت و نظام کمک می‌کند. عده‌ای هم مانند ما، نمی‌پسندند.

ما فکر می‌کنیم واقعیت سیاسی را نمی‌توان پنهان کرد. امروز جناح‌های سیاسی چندگانه در کشور وجود دارد. اگر بخواهیم نگاه واقع بینانه‌ای داشته باشیم، اصلاح‌طلبان، حداقل نیمی از سیاست ایران هستند که در این مجلس حتی قادر نیستند یک فراکسیون ده نفره داشته باشند. اصولگرایان میانه که زمانی آقای ناطق و الآن هم آقای علی لاریجانی، آنها را نمایندگی می‌کند، جایگاه مهمی در مجلس ندارند. تیپ اصولگرایان پایداری یا انقلابی، اکثریت قاطعی در مجلس دارند. اگر به گروه حامیان آقای روحانی به عنوان اعتدالیون و یکی از نحله‌های فکری نگاه کنیم، آنها هم جایگاه مهمی در مجلس ندارند. بنابراین، ترکیب مجلس، ترکیب یک‌دستی است که در تجربه گذشته هم این از اتفاق‌ها رخ داده است.

 
نتیجه تجربه های گذشته چه بود؟

نتیجه مجلس دوم که مجلس یک‌دست خط امامی بود، این بود که از درونش دو جبهه راست و چپ قدیم یا اصلاح‌طلب و اصولگرای فعلی خارج شدند. در مجلس ششم هم که اکثریت قاطعی از اصلاح‌طلبان در آن بودند، اصلاح‌طلبان عملا در انتهای آن مجلس، حداقل به دو گروه کلی تقسیم شدند. یک گروه را آقای کروبی نمایندگی می‌کرد و نمایندگی گروه دیگر را آقای نبوی و آقای رضا خاتمی بر عهده داشتند. قاعدتا اگر روند عادی باشد و مسئله خاصی پیش نیاید، این مجلس هم جریان انقلابی یا اصولگرای انقلابی را در شرایط نبود رقیب، تقسیم بر دو می‌کند. این اتفاق از نظر من، مثبت نیست. در مجلس اول، همه حضور داشتند که بعد از آن، حوادث خونین سال ۶۰ اتفاق افتاد. انتهای مجلس اول، به تثبیت خط امام در مجلس منجر شد. اگر مبدا این اتفاق را از مجلس دوم در نظر بگیریم، هر چه به جلو می‌آییم، مدام تقسیم بر دو می‌شویم.

مادامی که در عرصه سیاسی ایران، جریان تقسیم بر دو شدن حاکم است، نمی‌توان از آن نشاط سیاسی و رشد سیاسی انتظار داشت و سیاست‌ورزی نمی‌تواند عمق پیدا کند. بر خلاف برخی دوستان که از آن حذف شدن‌ها استقبال می‌کنند، ما فکر می‌کنیم باید از جایی شروع به جمع شدن کنیم. اگر نتوانیم دوباره شروع به جمع کنیم، اگر پروسه را تغییر ندهیم و یکدیگر را تایید نکنیم، با هم همکاری نکنیم و به اختلاف نظرها احترام نگذاریم و مشارکت در سیاست را توسعه ندهیم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که کارهای مهمی برای ایران انجام شود یا خدمتی به جمهوری اسلامی ارائه کنند.

خدمت به جمهوری اسلامی در عرصه سیاست، این است که جای رفتن به سمت تک صدایی و تمرکز قدرت در یک جناح یا گروه، به سمت چند صدایی و تکثر پیش رویم.
 

چهار دلیل یکدست شدن مجلس یازدهم

اشکال در کجا بوده که مجلسی به این صورت شکل گرفته است، طوری که حتی جریان‌های اصولگرا هم به طور جامع در آن حضور ندارند؟

 

این اشکال از منظر من، سه منشا داشته است: منشا اول آن، سیاست گذاران انتخابات هستند. هر مجلسی قبل از شروع انتخابات، در ذهن و صحنه سیاست گذاری، تصویر می‌شود. تصویری که سیاست گذاران از مجلس داشتند، یک مجلس یکپارچه و بی دردسر بود. اشتباه دوم را از نظر من، شخصیت‌های سیاسی می‌کنند. آنها برای این که از رد صلاحیت یا شکست احتمالی در انتخابات ضربه نخورند، برای کشورشان فداکاری نمی‌کنند و به صحنه نمی‌آیند. خیلی از کسانی که در جبهه اصولگرایی یا اصلاح‌طلبی می‌توانستند کاندیدا شوند، این کار را نکردند. اگر بخواهم دو نفر از جبهه خودمان و از جبهه اصولگرایی را به طور مشخص نام ببرم، آقایان علی لاریجانی و محمدرضا عارف هستند. این دو در مجلس حضور داشتند. به اهمیت مجلس هم واقف بودند اما ثبت نام نکردند. من به این کار، عافیت‌طلبی غیرمسئولانه سیاستمداران می‌گویم.

سومین نکته مربوط به گروه‌های سیاسی بود. آنها تحت تاثیر عامل چهارمی که به آن خواهم پرداخت، یعنی خستگی مردم از فضای سیاسی، به جای هدایت افکار عمومی، تسلیم گرایش مردم شدند. در حالی که سیاستگذار، تسلیم گرایش عمومی مردم نمی‌شود. سیاستگذار کسی است که بتواند روی فضای عمومی، خواسته‌ها و جهت گیری مردم اثر بگذارد. اما آنها هم عمدتا از انتخابات کناره گیری کردند. چه احزاب اصولگرا و چه احزاب اصلاح‌طلب. چهارمین عامل هم خود مردم هستند.

 

مردم ایران سال ۹۲، کاری کارستان کردند

مردم رنجیده بودند. ریشه رنجش مردم هم به کارکرد نهادهای منتخب خودشان برمی‌گردد. مردم ایران در سال ۹۲، کارستانی کردند تا آقای روحانی رئیس جمهور شود. در سال ۹۴ هم مجلس قبلی را شکل دادند. روزی که ۳۰ نماینده از تهران برنده شدند، روزی تاریخی بود. کف رای ما از سقف رای جناح مقابل، بیش از ۵۰ هزار تا بیشتر بود. برد خیلی قاطعی رقم خورد. در سال ۹۶، هم رای آقای دکتر روحانی افزایش پیدا کرد، هم شورای شهر تهران، مشهد و شهرهای بزرگ را بردیم. اینها روزهای تاریخی بودند. مردم و ما تا سال ۹۶ خیلی خوب حرکت کردیم. چرا باید از سال ۹۶ تا ۹۸، ظرف دو سال، کارکرد منتخبان مردم در مجلس، شورای شهر و دولت طوری می‌بود که مردم بگویند انتخابات چه اثری دارد!؟ چرا نباید خوب حرکت می‌کردند؟ اگر هم خوب حرکت کردند، چرا نتوانستند آن را به مردم منتقل کنند؟

 

واقعا کارکرد آنها مشکل داشت یا موانعی بر سر راه بود؟

ابتدا در مورد مجلس می‌گویم که رقابت آقای لاریجانی با آقای عارف بر سر ریاست مجلس، باعث شد عمده منافع مجلس به پایداری داده شود. اگر آقای عارف با دکتر لاریجانی با هم در طول عمر آن مجلس، متحد می‌ماندند، مجلس دارای دو فراکسیون می‌شد، نه سه فراکسیون. البته دولت هم در اینجا یک اشتباه تاریخی کرد. حزب اعتدال و توسعه از سه فراکسیونی شدن مجلس استقبال کرد که این خطای بزرگی بود.

 

 بعد از انتخابات مجلس دهم، در یک سفر استانی به کرمان خدمت آقای روحانی بودم. با هواپیما به سمت تهران می‌آمدیم. آقای دکتر روحانی از من پرسید مجلس دهم را چطور می‌بینید؟ گفتم مجلس دهم یک برنده دارد و آن هم شما هستید. گفتند چطور؟ گفتم دو فراکسیون تشکیل می‌شود که اکثریت هر دو، همراه با دولت می‌شوند. برگ برنده در مجلس دست شماست. اما دوستان و نزدیکان آقای دکتر روحانی، این برگ را سوزاندند. کار را به جایی رساندند که آقای دکتر روحانی، بازنده مجلس دهم شد. طوری که ۱۹۰  رای منفی به پاسخ رئیس جمهور به یک سوال داده شد. نتیجه‌اش هم این شد که مجلس یازدهمی شکل گرفت که دیگر نه آقای لاریجانی در آن هست و نه آقای عارف. منظور شخص اینها نیست، جناح آنهاست. نه اصلاح‌طلبان در آن هستند و نه اصولگرایان میانه‌رو.

 

اما برخی شخصیتها معتقدند شرایط اقتصادی، کار را جایی کشاند که مردم این واکنش را در انتخابات نشان دادند.

شرایط اقتصادی هم حتما موثر بوده است و ریشه آن به ظهور ترامپ برمی‌گردد. ما با ظهور ترامپ، گرفتار مشکلی اساسی شدیم که نه توانستیم آن را مدیریت کنیم و نه توانستیم آن را برای مردم، درست تبیین کنیم. حداقل می‌توانستیم به این مردمی که پای کار آمده بودند و رای داده بودند، مطالب را درست توضیح دهیم و واقعیت‌ها را به آنها بگوییم تا سرمایه اجتماعی‌مان حفظ ش