5:28 صبح | ۱۴۰۰ شنبه ۲۸ فروردين
پرسش
کد خبر: 64745 تاریخ انتشار: ۱۳۹۹ چهارشنبه ۱ مرداد - 11:04 صبح ارسال به دوست نسخه چاپی

چین و آینده رهبری جهانی

فیاض زاهد

 چین كشوری قدرتمند در صحنه مناسبات سیاسی و اقتصادی جهان حال و آینده است. هر چه از قدرت و هیمنه امریكا در طول سال‌های پس از جنگ جهانی دوم كاسته شده، این اژدهای زرد است كه مالك فردای جهان می‌شود. این اتفاق نادر تنها در 40 سال گذشته روی داده است. هرچند سنت جهانی نگرش به هستی برآمده از آموزه‌های كنفوسیوس تا امروز ادامه داشته، اما برنامه اصلاح سیاست‌های اقتصادی و بین‌المللی از دنگ شیائوپینگ و چئون لای تا زمان ما تداوم یافته است. امروز رهبری سیاسی چین تحت زعامت شی‌جین پینگ استراتژی هوشمندانه one belt one road را اساس و ساختار تداوم این راهبرد كلیدی می‌داند. در این نقشه راه چین به سنت كنفوسیوس باز می‌گردد. توجه به دنیا و فیزیك و تمركز بر اخلاقیات قابل ادراك در برابر مادیگرایی افسون‌كننده جهان غرب. این نگره كاملا عرفی است اما ماتریالیستی نیست. به دنیا می‌نگرد اما الهامات درونی دارد. متافیزیكی نیست اما وجه اشراقی آن بنیادین است. در یك كلام بن‌مایه متفاوتی برای انسان شرقی در برابر انسان غربی تدارك می‌بیند. این نگره دو جهان را متصور است؛ تكیه بر فضیلت برای رستگاری و پرهیز از متافیزیك به دلیل فقد پاسخ به سوالات آن جهانی. كنفوسیوس به شاگردان خود گفته بود: چگونه می‌خواهید به رموز آخرت پی ببرید در حالی كه از دنیای خود چیزی نمی‌دانید. به این دلیل است كه چین از ابتدای خلقت تمدنی خود به جهان آخرت و ادیان الهی هیچ اعتقادی نداشت. سنت‌های چین كمونیستی شاید به این دلیل توانست پیوند مطلوب‌تری با جهان قدیم بنیاد نهد كه تداوم نگره این جهانی بود. دو عامل اساسی در این خویشاوندی مهم بود؛ یكی آنكه با ذهیت عرفی‌گرا و دنیوی پیوند داشت، دوم آنكه فلسفه‌ای روستایی را برای چین كشاورزی تدارك می‌دید. سایر ایدئولوژی‌ها از این امر فارغ بودند. 


كمونیسم مائوئیستی بیشتر نارودنیكی- دهقانی- بود تا شهری. نبرد حاشیه بود علیه متن، تا یك جنبش خرده بورژوازی شهری. هرچه بود آنچنان كه لنین در نپ (The new economic policy) به دنبال جبران این عقب‌ماندگی تاریخی بود، مائو در «كتاب سرخ» خود توجیه‌گر این واقعیت بود كه چرا جنبش‌های كمونیستی بنا به پیش‌بینی ماركس در «بیانیه حزب كمونیست» بیش از آنكه در جوامع صنعتی منعقد شوند در كشورهای فئودالی و كشاورزی چون روسیه و چین رخ داده‌اند. 
روسیه اما با چین متفاوت بود. این كشور از آغاز حسی توسعه‌طلبانه و شبه‌امپریالیستی داشت. به همین دلیل پسرعموهای زرد به آنها نام «سوسیال آمپریالیست» داده بودند. از زمان پطركبیر چنین بود. پطر تنها سنت معماری و نقاشی و نجاری و كشتی‌سازی را از غرب نیاموخته بود، میراث‌خوار سنت استعماری آنها نیز بود. نویسندگان غربی همواره این بخش از تاریخ روسیه را مضحك و كاریكاتوری می‌دانند. اما مهم نیست آنها چگونه می‌نگریستند. برای اسلاف ما در عهد قاجار خیلی هم جدی و بی‌رحم بودند. گلستان و تركمانچای سند این مدعاست. اما چینی‌ها این‌گونه نبودند. آنها فاقد اعتماد به نفس بودند. هر بار كه جنگی رخ می‌داد سرزمین‌های‌شان چه توسط روس‌ها یا انگلیسی‌ها و حتی ژاپنی‌ها تسخیر می‌شد. لذا در اولین گام در ترجیح مقابله میان امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم، مبارزه با دشمن نزدیك را برگزیدند و تا زمان مقتضی برای مبارزه با دشمن بزرگ در انتظار ماندند. این چئون لای بود كه به مائو تفهیم كرد كه برای مبارزه با دشمن نزدیك هیچ ایرادی ندارد كه با دشمن دور متحد شد و این‌گونه بود كه مائو دستان نیكسون را كه به تشویق كیسینجر دراز شده بود، فشرد. این مهم برای امریكا هم سودآور بود. لحظه‌ای تصور كنید كه اگر هر چینی در روز یك كوكا می‌نوشید در اقتصاد امریكا چه اتفاقی رخ می‌داد!
اما اینك دنیا تغییر كرده است. چین در حال بازیابی اعتماد به نفس خویش است. در همه جای دنیا محلات چینی خود را دارد و توریست‌هایش رتبه اول سفر را دارند. از ده هتل معتبر دنیا شش تای آنها در چین واقع است و از ده بندر بزرگ دنیا بیش از پنج بندر در چین فعالیت می‌كنند. در سال 2035 جای امریكا را می‌گیرد. در آفریقا یكه‌تازی می‌كند. بیش از 800 میلیارد دلار حجم مناسبات اقتصادی با امریكا دارد. در حالی كه بیش از 70 شبكه سیلیكون‌والی را در مناطق آزاد به شكوفایی رسانده و در حوزه نظامی و امنیتی هم ترك‌تازی می‌كند. در همین هفته دولت بریتانیا زیر فشار امریكا و از ترس سرقت امنیتی همكاری با شركت هوآوی را متوقف كرد و 20 میلیارد دلار متضرر شد. در حالی كه امریكا درصدد حل و فصل بحران خاورمیانه‌ است، چین حوزه نفوذ خود را تا مرزهای پاسیفیك و اقیانوسیه گسترش داده است. چین سومین كشور دارنده ناوگان‌های دریایی می‌شود. یكی از مهم‌ترین ابزار امپراتوری داشتن قدرت دریایی نظامی است. انگلستان این قدرت را پس از نبرد آرمادای به دست آورد و نام ملكه الیزابت در تاریخ بریتانیا ماندگار شد. امریكا قدرتمندترین نیروی دریایی تاریخ را پس از جنگ دوم در اختیار داشت و همین موضوع برتری او در منازعات استراتژیك را تضمین كرده است. اما مطالعات و شواهد نشان می‌دهد كه چین بی‌سروصدا در كناره‌های فیلیپین و اندونزی و استرالیا در حال ایجاد پایگاه‌های نظامی است. در اطراف لائوس در دریا درصدد ساخت جزیره نظامی است. راهبردهای امریكا كه همواره روسیه را دشمن اصلی خود می‌دانست به سمت چین در حال حركت است. به همین دلیل در پنجاه سال آینده چین بزرگ‌ترین دشمن امریكا و البته رقیب فرهنگ غربی است. در این میانه روسیه هم به زیر سایه اژدهای زرد در خواهد آمد. پاندول تاریخ بشر از غرب به سمت شرق در حال نوسان است. امریكا نیز آینده منازعات خود را با چین در حوزه آسیای جنوب شرقی می‌بیند. نقش كشورهایی چون كره جنوبی و ژاپن دارای اهمیت است. در این میانه امید امریكا به چهار مولفه است. استفاده از ظرفیت نظامی و رها كردن خود از معضلات خاورمیانه، بهره‌برداری از ظرفیت هند برای ایجاد ترمز در گستره نظامی و ژئوپلیتیك چین، حل منازعه كره شمالی و جنوبی و تبدیل این پایگاه سنتی به نقطه چالش در مرزهای چین و فعال كردن گسل‌های فروخفته درون ساختار چین: از پتانسیل اختلافات قومی تا آتشفشان مطالبات سیاسی و ملی‌گرایانه همه اینها می‌تواند به مثابه النگی باشد كه امریكا از پشت به پای چین می‌زند. لذا پربیراه نیست كه عده‌ای در ایران بخواهند با تكیه بر چنین دورنمایی به فكر ایجاد مناسبات راهبردی با چین در 25 سال آینده باشند. هرچند باید به خاطر سپرد كه كنفوسیوس نیز به پیروانش توصیه می‌كرد كه «هیچ‌گاه همه تخم‌مرغ‌ها را در یك سبد نگذارند!»


نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: