7:13 صبح | ۱۴۰۰ دوشنبه ۲۷ ارديبهشت
پرسش
کد خبر: 65441 تاریخ انتشار: ۱۳۹۹ شنبه ۸ شهريور - 7:08 عصر ارسال به دوست نسخه چاپی

ریشه‌های واقعه کربلا

علی مطهری

«واقعه کربلا یک واقعه ابتدا به ساکن نیست بلکه ریشه‌هایی دارد. ریشه اصلی آن را باید در زمان غلبه اسلام بر جاهلیت عرب جست‌وجو کرد.»


علی مطهری، نماینده پیشین مجلس در ادامه یادداشت خود در روزنامه اعتماد نوشت: «در سال نهم هجری، زمانی که سپاه اسلام پشت دروازه‌های مکه بود، پیشوایان کفر مانند ابوسفیان چاره‌ای جز تسلیم نداشتند ولی به قول عمار یاسر «استسلموا و لم‌یسلموا». آنها اظهار اسلام کردند اما اسلام نیاوردند. البته سیاست پیامبر (ص) نیز فتح مکه بدون خونریزی و با تحبیب قلوب بود. به همین جهت وقتی که خالد بن ولید روی کینه‌هایی که داشت سه تن از مردم مکه را در گوشه‌ای از این شهر به قتل رساند، رسول اکرم به‌شدت ناراحت شدند و در حضور مردم از این کار اعلام برائت کردند. در واقع حزب اموی که با ظهور اسلام قدرت ظالمانه خود را از دست داده بود، به ظاهر اسلام را پذیرفت تا در موقع مناسب انتقام خود را بگیرد. از همین روی است که پس از رحلت پیامبر که به فاصله دو ماه و نیم از واقعه غدیر خم رخ داد و رسول اکرم، علی علیه السلام را به دستور خدا به عنوان جانشین و امام بعد از خود معرفی کرده بود و همه به او تبریک گفته بودند، ابوسفیان و اتباعش ماجرای سقیفه را پیش آوردند و دستور صریح پیامبر خدا را نادیده گرفتند. به تعبیر شهید آیت‌الله مطهری «یک اقلیت منافقِ زیرک اکثریت مومن را فریب دادند» و حکومت در جهان اسلام در یک مسیر انحرافی قرار گرفت.


در اینجا رفتار علی علیه‌السلام باید برای همه ما که ادعای مشایعت او را داریم، درس است. او وحدت مسلمانان و حفظ اساس اسلام را مقدم بر احقاق حق خود دانست و به رغم ظلمی که بر او رفته بود، در مواردی با خلفای وقت همکاری می‌کرد، گاهی به آنها مشورت می‌داد و گاهی مشکلات علمی و فقهی آنها را حل می‌کرد. کسانی که امروز به بهانه از دست رفتن حق علی علیه‌السلام وحدت میان شیعه و سنی را بر هم می‌زنند و دایم تخم اختلاف می‌کارند، باید این سیره آن امام را که مدعی دفاع از او هستند، نصب‌العین قرار دهند و به نفع امریکا و اسراییل در جهت تفرقه در دنیای اسلام عمل نکنند. زمانی که خلیفه سوم به قدرت رسید ابوسفیان در حالی که پیر و نابینا شده بود، در جلسه‌ای با حضور سران بنی‌امیه، اول اعلام کرد: آیا غریبه‌ای میان ما هست؟ گفتند: نه، سپس گفت: اکنون که گوی خلافت به دست یکی از شما رسیده است، سعی کنید این گوی را مانند به همدیگر بدهید و نگذارید از دست شما خارج شود. این وضعیت ادامه داشت تا می‌رسیم به شورش مردم علیه خلیفه سوم.»


حزب اموی برنامه‌های خود را به پیش می‌برد و به عهدی که با خود برای بازگشت به جاهلیت عرب در فرصت مناسب بسته بود، وفادار بود.


به گزارش ایسنا، علی مطهری در بخش دوم از سلسله یادداشت‌هایی درباره ریشه‌های واقعه کربلا در روزنامه اعتماد نوشت: «رسیدیم به شورش مردم علیه خلیفه سوم. عثمان در تقسیم بیت‌المال و سپردن مناصب به افراد تبعیض روا می‌داشت و عدالت را رعایت نمی‌کرد. بیشتر جانب اقوام و خویشان خود را نگه می‌داشت تا جامعه و همه مردم. خلیفه اول و دوم تا حد زیادی به سیره پیامبر (ص) عمل می‌کردند اما از زمان عثمان این تبعیض‌ها رواج یافت. اعتراض‌ها آغاز شد و کم‌کم شدت گرفت. مردم کوفه و بصره و مصر شورش کردند؛ تا آنجا که در اطراف دارالخلافه اجتماع کردند و قصد قتل عثمان را داشتند.


علی علیه‌السلام از یک‌سو شورشیان و انقلابیون را بر حق می‌دانست و از سوی دیگر نمی‌خواست رسم خلیفه‌کشی باب شود، لذا نقش میانجی را داشت و ضمن دعوت مردم به آرامش، به عثمان آب و غذا می‌رسانید. سرانجام انقلابیون وارد دارالخلافه شدند و عثمان را به قتل رساندند. معاویه که سپاهش پشت دروازه مدینه مستقر بود هرگز به کمک عثمان نشتافت و او را نجات نداد، چون مرده عثمان بیشتر به کارش می‌آمد تا زنده عثمان. سپرده بود که آثار قتل عثمان را نزد او ببرند. لذا پیراهن خونین عثمان و انگشت بریده زن عثمان را نزد او بردند و او چه خطبه‌ها  که در خونخواهی عثمان بر فراز منبر خواند و مردم تازه مسلمان شام را علیه علی علیه‌السلام و یارانش به عنوان قاتلان عثمان تحریک کرد. او به آیه قرآن استناد می‌کرد که «هر کس مظلوم کشته شود ولی دم او حق خونخواهی و قصاص دارد.»


امیرالمومنین علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه در پاسخ به نامه معاویه آنجا که به این ادعای معاویه پاسخ می‌دهد، می‌فرماید: «تو خود بهتر می‌دانی که آن کس که بیشترین نقش را در قتل عثمان داشت تو بودی. تو قادر به نجات عثمان بودی و این کار را نکردی چون مرده عثمان بیشتر از زنده او به کار تو می‌آمد.»


اینجاست که نفاق یعنی کفر پنهان به جنگ اسلام آمده است؛ همچنان که علی علیه‌السلام می‌فرماید: «پیغمبر (ص) با کفر آشکار و صریح می‌جنگید و من با کفر پنهان و نفاق.» و مبارزه با نفاق سخت‌تر از مبارزه با کفر است چون تشخیص نفاق برای بسیاری از مردم سخت است و فریب می‌خورند.


باری حزب اموی برنامه‌های خود را به پیش می‌برد و به عهدی که با خود برای بازگشت به جاهلیت عرب در فرصت مناسب بسته بود، وفادار بود. معاویه صد هزار سرباز را با هدف خونخواهی عثمان به سوی کوفه برای نبرد با علی علیه‌السلام خلیفه مسلمین ارسال کرد که در محلی به نام صفین به هم رسیدند. از دل جنگ صفین خوارج بیرون آمدند که می‌دانیم چه مصیبت‌هایی برای اسلام به وجود آوردند که مهم‌ترین آنها شهادت امیر مومنان علی علیه‌السلام بود.


غرض این که حزب اموی که در آستانه فتح مکه به ظاهر اسلام آورده بود و در باطن به دنبال بازگشت به جاهلیت عرب بود برنامه‌های خود را به‌ طور دقیق پیش می‌برد. معاویه ۲۰ سال در شام حاکم بود و ۲۰ سال با نفاق و زور خلیفه مسلمین بود یعنی ۴۰ سال بر دنیای اسلام حکومت کرد. در این ۴۰ سال اقداماتی برای بازگشت به دوران جاهلیت و زدودن اسلام انجام داد که در شماره بعد به این اقدامات اشاره خواهیم کرد.»


آن چه را دیگران در آیینه نمی‌دیدند، امام حسین در خشت خام می‌دید؛ مردم عادی فکر می‌کردند اسلام برقرار است، نمازهای جماعت و جمعه باشکوه بیشتر از گذشته برگزار می‌شود، صدای اذان از مأذنه‌ها شنیده می‌شود، مناسک حج به خوبی برگزار می‌گردد، پس اسلام برقرار است. اما امام و پیشوای جامعه می‌فهمید که پوسته‌ای از اسلام باقی است و هسته آن که عدالت و مواریث معنوی اسلام و حکومت صالحان باشد از بین رفته است و باید اسلام را زنده کرد.


به گزارش ایسنا، علی مطهری، نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی در بخش سوم از سلسله یادداشت‌هایش درباره واقعه کربلا در روزنامه اعتماد نوشت: «گفتیم معاویه در دوره خلافت خود اقداماتی برای اسلام‌زدایی و بازگشت به دوره جاهلیت عرب انجام داد. از جمله توصیه می‌کرد که به فرزندان خود اشعار جاهلیت را بیاموزید. بر خلاف نظر اسلام تعصب عربی را ترویج می‌کرد و عرب را بر عجم برتری می‌داد؛ در حالی که رسول اکرم فرموده بود: همه ما از آدم به وجود آمده‌ایم و  آدم از خاک، عرب بر عجم برتری ندارد مگر به سبب تقوا. معاویه دستور داده بود تا عربی وجود دارد غیر عرب حق ندارد امام جماعت باشد. همچنین غیر عرب حق ندارد در صف اول نماز جماعت قرار گیرد. دستور داده بود علی علیه‌السلام را در منابر به خصوص در نمازهای جمعه سب کنند و دشنام دهند. این رسم تا زمان روی کار آمدن عمربن‌عبدالعزیز که به توصیه معلمش در کودکی دریافته بود که این کار مذموم است، برقرار بود.


معاویه، هم از دیانت و هم از روحانیت به عنوان ابزار برای رسیدن به اهدافش استفاده می‌کرد. آیه قرآن را که می‌گوید: «اگر کسی مظلوم کشته شود بر ولی دم اوست که قصاص کند» ابزاری قرار داد برای تحریک مردم شام و گسیل لشگر ۱۰۰ هزار نفری به سوی کوفه با شعار خون‌خواهی عثمان از علی علیه‌السلام خلیفه مسلمین و یارانش. همچنین برخی صحابه پیامبر خدا(ص) و تابعین را تشویق به جعل حدیث در نکوهش امام علی علیه‌السلام و خاندان پاکش می‌کرد. رشوه‌های فراوان به مخالفانش می‌داد و از این طریق برخی یاران امام حسن علیه‌السلام را از گرد ایشان پراکنده و صلح را بر آن امام عزیز تحمیل کرد و البته به مواد صلحنامه هم که در مجموع به نفع امام حسن و خاندان رسالت بود هرگز عمل نکرد. این در حالی بود که امام حسن و بعد از او امام حسین در دوره ۱۰ ساله امامت خود در زمان معاویه به قرارداد صلح پایبند بودند.


از دیگر کارهای معاویه در دوره خلافتش مسموم کردن مخالفانش بود. مالک‌اشتر را در راه سفر به مصر مسموم کرد؛ همچنان که امام حسن علیه‌السلام را مسموم کرد و به شهادت رساند. کار دیگر او بر سر نیزه کردن سر مخالفانش مطابق رسم دوره جاهلیت بود همچنان که سر عمرو بن حمق خزایی را بر سر نیزه کرد و بعدا یزید نیز این رسم را ادامه داد و سر امام حسین علیه‌السلام و اصحابش را بر سر نیزه کرد. اساسا معاویه بسیاری از اکابر شیعه مانند حجر بن عدی را به شهادت رساند.


این گوشه‌ای از کارنامه پر از ظلم و نفاق معاویه است که نشان می‌دهد او چگونه بر سر عهدی که با پدرش ابوسفیان برای انهدام اسلام و بازگشت به جاهلیت عرب بسته بود، پایدار بود. آخرین اقدامش موروثی کردن خلافت برای فرزندش یزید بود. در واقع توصیه پدرش به بنی‌امیه را عمل کرد که توپ خلافت را بین خود پاسکاری کنید و نگذارید از دست شما خارج شود و یزید با آن شخصیت فاسد و هرزه خلیفه شد؛ یعنی جانشین پیامبر(ص) شد. امام حسین علیه‌السلام در چنین شرایطی قیام کرد؛ در حالی که در ۱۰ سال امامت خود در زمان معاویه این قیام را اجتناب‌ناپذیر نمی‌دانست زیرا این دو عنصر یعنی موروثی شدن خلافت و تبدیل شدن آن به سلطنت و نیز شخصیت خاص یزید در میان نبود و معاویه تا حدی حفظ ظاهر می‌کرد و لااقل متجاهر به فسق نبود. در واقع امام حسین احساس کرد که اگر در این شرایط قیام نکند و اقدام به امر به معروف و نهی از منکر ننماید در آینده نزدیک اثری از اسلام باقی نخواهد ماند و اینجا جایی است که باید با خون خود و اصحابش و اسارت اهل بیتش، پیام خود را به دنیای اسلام برساند و از انهدام اسلام جلوگیری کند. اینجاست که نقش امام و پیشوا در شیعه و در واقع اسلام آشکار می‌شود. آن چه را دیگران در آیینه نمی‌دیدند، امام حسین در خشت خام می‌دید؛ مردم عادی فکر می‌کردند اسلام برقرار است، نمازهای جماعت و جمعه باشکوه بیشتر از گذشته برگزار می‌شود، صدای اذان از مأذنه‌ها شنیده می‌شود، مناسک حج به خوبی برگزار می‌گردد، پس اسلام برقرار است. اما امام و پیشوای جامعه می‌فهمید که پوسته‌ای از اسلام باقی است و هسته آن که عدالت و مواریث معنوی اسلام و حکومت صالحان باشد از بین رفته است و باید اسلام را زنده کرد. در شماره بعد به ماهیت قیام امام حسین می‌پردازیم.»

 

برچسب هابرچسب ها: علی مطهری,


نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  
کد امنیتی: